بگیر ! خواجه ! بگیر!
روانشناسان البته در این جهانبینی همعقیده نیستند که هر چه فشار فرهنگی– اقتصادی بیشتر باشد به همان مقدار هم بیاحترامی اجتماعی افزایش خواهد یافت اما کم نیستند کسانی که اعتقاد دارند فشارخاصیتی اوسمزی دارد و از هر جا اعمال کنی از جای دیگری بیرون خواهد زد.
مثلا (گلاب به روی مبارک) به شاشیدن ایرانیان غیور به در و دیوار مستراحهای عمومی میان راه دقت بفرمایید حتا شواهدی میتوانند سوگند یاد کنند که نمونههای بسیاری از ریدن دستجمعی ِ جماعت ِ کیانی در روشویی را هم به ثبت رساندهاند.
حال نیز متخصصین آسیبهای اجتماعی در تکاپو هستند بجای پاسخ به برخی رفتارهای پیچیدهی جمعی صرفا به این بخش ظریف فرهنگی پاسخ گویند که چگونه ممکن است به آن ارتفاع بعید رفت و از آن مکان به برخی چیزها گفت: بگیر!
نمونهی دیگر آن دیوان حافظ شیرازی به تصحیح حشرهای به نام کیاررستمی است و معلوم نیست ایشان چگونه و بر چه اساسی از آن ارتفاع ملوکانه به دیوان خواجه رنگ و لعاب پراکندهاند!
و از آن هم جالبتر سکوت سینهچاکان شعر کلاسیک و هوچیان کیان ملیست که برای دفاع از تمامیت ِ درزی برای یک کلمهی احمد شاملو که به فردوسی گفت : < بالا چشمت ابروست> قمههای ناسیونالیستی را در گردوخاک ِهوا چرخاندند اما برای شاهکاری که این کیانی فیلمساز روی دیوان خواجه از آن ارتفاع بعید مرحمت فرموده است لب از لبان ِ چالهدهانی نمیگشایند !
این فقره رنگآمیزی را نشر علمی مرتکب شده است.
