تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

رسوایی اخلاقی بی سابقه در دانشگاه زنجان ژوئن 15, 2008

Posted by اوس پیمان in اجتماعی, حسن مددی, حوادث, زنان, فیلم دانشگاه زنجان.
Tags: , , , , ,
trackback

دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.

پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.

به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینهگفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.

همچنین اخبار رسیده از همدان از وضعیت وخیم چند تن از افراد مسموم شده حکایت دارد.

در پی این حوادث دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ضمن برشمردن حوادث مشابه در دانشگاههای کشور اعلام نمود: «از آنجائیکه وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است، بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.» بیانیه روابط عممومی تحکیم را در ادامه بخوانید.

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت پیرامون

حوادث دانشگاه همدان و تعرض به یک دختر دانشجو در دانشگاه زنجان توسط معاون دانشجویی

وزیر علوم باید عذرخواهی کرده و استعفا کند

در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت من جمله برخی از مسئولین دانشگاهها هر روز فاجعه می آفریند و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.

هنوز چند روز از تحصن موفقیت آمیز دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به دلیل مشکلات صنفی نگذشته است که اخبار نگران کننده ای از مسمومیت گسترده دانشجویان دانشگاه همدان به دلیل ضعف مدیریت مسئولان به گوش می رسد و در نهایت اخبار نگران کننده ای از تعرض به یک دانشجوی دختر توسط معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همگان را در تاثری عمیق فرو می برد. پیشنهاد بی شرمانه برقراری ارتباط نامشروع و اقدام به این عمل -هرچندکه با دخالت دانشجویان ناکام ماند- از سوی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان که سابقه عضویت در نهادهای شبه نظامی را نیز دارد در حالی روی داد که سه روز پیش همان معاون دانشجویی دستور انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان را صادر نموده بود و پس از این دستور وی که به گمان خویش از دست منتقدان خلاص شده است، دختری دانشجو که در کمیته انضباطی دارای پرونده بوده است را تحت فشار می گذارد که با وی رابطه نامشروع برقرار نماید و این درحالی است که این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است!!

این اتفاق در حالی روی می دهد که چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت. هر چند این تنها مدیران دولت نهم در دانشگاهها نیستند که چنین اعمال ننگ آوری را مرتکب می شوند بلکه چند نماینده حامی دولت نیز به دلیل فساد اخلاقی بازداشت شده اند و اخباری مبنی بر فساد مالی سران این گروه در روزهای اخیر منتشر شده است .

مجموعه حوادث رخ داده در دانشگاهها من جمله کمبود گسترده امکانات رفاهی و مسمومیت گسترده غذایی در چند دانشگاه کشور و در نهایت هتک حرمت دختران دانشجو توسط مسئولین دانشگاهی که از ابتدای دولت نهم شاهد آن بوده ایم به خوبی ضعف مدیریتی و اخلاقی دولتمردان نهم را آشکار می سازد و نشان می دهد انگیزه حذف منتقدان در جامعه و به خصوص دانشگاه جهت سرپوش نهادن بر چنین سوء مدیریتها و اقدامات شرم آوری است که برخورد با احزاب و رسانه های منتقد در سطح جامعه و به تبع آن فساد اخلاقی و مالی گسترده حامیان دولت و همچین انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان و بروز چنین حادثه ای خود گواه این مدعی است.

در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز تاسف از حوادث رخ داده در دانشگاه همدان و زنجان اعلام می دارد بی شک وقوع چنین حوادثی در سطح جامعه و دانشگاه در فاصله ای کوتاه، آنهم به وسیله حامیان دولت نتیجه تلاش برای حذف منتقدان و خیال آسوده مجرمان برای انجام چنین اعمالی است. همچنین از آنجا که وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.

منبع:7tir

آیا مددی ها جزو همان فرقه ی زراعتی ها ی پاکساز  و صالح پورها نیستند که  احمد شاملو در شعر دشنه دردیس گفت اگر سر از سجاده ها برگیرند دمار از روزگار ظلم به در خواهند برد ؟

 

 

+ نوشته شده در  2008/6/19ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

  

 

 

 

عرفان- مسافرکش ِ مسافرکٌش!

 

 این روزهای آلوده­ی تهران، تهران آنارشیزم ِ کبیر و بی­دروپیکر یک­سوی و عرفانی که در هزاروات صدای ِ های­فآی از پشت، مثل لنگه کفش توی ملاج  ِ مسافر تاکسی پرتاب می­شود یک­سو!

این روزهای پُرفرهنگ، وصل کردن ِ غزل­های باسمه­ای  ِ مولانای فراری به موسیقی رَپی  به مدد نرم افزار cubase و تجویز ِ دانشوران موسیقی به همه نوع خودی و خودروی بدسوز سرایت کرده  و  برای  باد دادن ِ استخوان­های شاعر از راه دور، همکاری فرهنگی میان رقاصان توریستی قونیه و مسافرکشان قوزیه برقرار است!

توی تاکسی خواننده­ی  عرفانی عرعر می زند که:

لب دریا به دریا می­رود!!!!!

حتا به خیالش هم نمی رسد که:

لبی نفی­اندیش (" یا " اندیش)  به بی­کرانه می­زند!!!!!!

لب ِ  در   یا   ( در نفی  ِعاشقانه ها)

را

لب  ِ دریا

می­خواند.

روننده هم گازش را گرفته  و سرنخ ِ پونصدی را!

میهمان انگلیسی همسایه هم با آن شلوار کوتاه مسخره روی تشک لم داده ، ترجمه­ی رباعیات خیام را می­خواند و فاجعه به تکرار!

ای سوخته­ی  سوخته­ی سوختنی

ای آتش دروزخ از تو افروختنی

تا کِی گویی که برحق­ام رحمت کن

حق را تو کجا به رحمت آمیختنی

حتا فکر نمی­کنم به فارسی برگردانده شده باشد و از باتلاق ِ زبان مسافرکشانه یعنی خیام ِعمومیت یافته عبور کرده باشد. مگر باندهای عرفانی و آکادمیک ِ این باتلاق مجال­اش داده باشند!

ای انسان ِ خاکستر شده و سوخته و سوختباری (هیزمی!)

ای کسی که  دوزخ از سوختن ِ اندام توست که شعله­های بلند برداشته است

تا کِی دست به آسمان برده­ای که بخاطر برحق بودن­ات  مورد مهر و رحمت قرارگیری

کجای دنیا دیده­ای که به حق و حقانیت رحم کرده باشند.

چه اصل بر آن است که هرکه حقی دارد باید هیزمی  شود!

رباعی گواهی مستقیمی از دوران تفتیش عقاید است و باندهای آکادمیک که به نام عرفان و ترحم،  فرهنگ   دار میزنند  و

به راحتی می­تواند گواه بی­خیالی ِ مسافرکشانه باشد پس گازشو بیگیر تا بعدا انشاال... تکلیف اش معلوم شود!

 

  

             زنده­­ام تا من،

             مرا بوجهل ِ من در رنج می­دارد.

             جَسته از زیر ِ دٌم ِ گاوی  چه آلوده

             چون مگس­های  سگان است و نه جز این بوده

             تا بوده.

 

 

( نیما یوشیج)

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/19ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

شنیدم شخصی حقیقی حقوقی به نام  (هداد ِ آدل ) که گویا مسئول فرهنگی کشور نیست در باب فرهنگ کشور آن هم درست توی روز روشن در وسط نمایشگاه کتاب نظری پرتاب کرده  و چش و چار چند نفر را از زور  شهامت باباقوری کرده است!  این موجود  ِ فرحیخطه در مورد فرهنگ جامعه گفته است که جامعه در بی فرهنگی و جهل غوطه ور است!!!

چشم بسته هم می توان آن کار را کرد. اگر ماست بند سر کوچه بود می توانست در مجلس شورای ملی موضوع را پی گیری کند و میلیاردها دلار نفتی را که در صدا و سمنان به نام مبارزه ی فرهنگی بخور بخور شده ، خدای نکرده پی گیری نماید اما چون معترض به بی فرهنگی جامعه شخصی غیر دولتی چون ( هداد آدل) است و دستش به جایی بند نیست!!!! حرفش هم به جایی نمی رسد!!!!!!!!!!!!

اما موضوع را زیادی هم نباید جدی گرفت. مردم  الاغ که نیستند با دانش زنده گی کنند خب یکی از قمه کش ها در مبارزه با تهاجم فرهنگی حتما هنگام تفکیک فرهنگ  از بی فرهنگی دستش خط خورده و بجای  ریشه کن کردن بی سوادی ، سواد را ریشه کن کرده است. حالا اگر هزاربار هم احمدی فریاد نمایشی سر دهد که شما خارجی ها چکاره اید برای مملکت تصمیم می گیرید باز خارجی های ظاهرا بی مروت هم که هزاران شرکت خصوصی در ایران بپا کرده اند انقدر عاشق بالا بردن سواد جامعه هستند که شرکت سامسونگ برای نمایش ملی تصمیم بگیرد!

 

اوضاع سخت بر وفق مراد است. من از درون حریق با شما صحبت می کنم! ....

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 

شرکت­های خارجی هفت دست

شام و نهار هیچی!

 

ده سال پیش از این که من متولد شوم! مگر من کی تولد یافته­ام؟ به همین بپردازیم که من کی متولد شده­ام و بهرحال  تا همین اواخر  ِ جنگ دوم جهانی هنوز ایده­ی آزادی و آزادی­خواهی و راه عاشقانه  در مقابل قدرت و اتوریته­ی و  فاضلاب ِ بنیان­کن ِ تجارت ِ جهانی سیل­بندی فرهنگی ساخته بود و هرجا که حکومتی می­آمد در خوابگه ِ مورچگان پیف­پافی بزند و جماعت­های میلیونی را به خارش و  دونده­گی ِ خرواره و خربنده­گی محض وادارد، اندیشه­های رهایی لوله­های فاضلاب را می­بست و سر و کله­ی  امت ِ بزغاله را بسوی جهان سبز ِ آرامش و اعتقادی دلانه و تعادل طبیعی برمی­گرداند و دست او را از مصرف صد کیلو دیازپام در روز کوتاه می­کرد.

اما در فاصله­ی نیم قرن نازی­های شکست خوردهی غرب چنان دماری از روزگار فرهنگ دنیا در آوردند که حرفش را هم بزنی  مگر گوش سنگین باورش کند!

برتری نژادی امروز در اندازه­ای  جهانی بنیان گرفته است و راه خلاصی از آن میسر نیست. ثروت والاترین نژاد است و مسکین پست­نژادترین. همه معتقدند فقیر باید بمیرد.  ایده­ی نازیزم جهانی شده است و دیگر کسی کروپوتکین، تولستوی، کارل چابک، مالا تستا، پرودن و باکونین نمی­شناسد گویی هرگز حرفی و فریادی نبوده و درب این خراب­آباد  از ازل بر پاشنه­ی این وقاحت اعظم می­چرخیده است که از کله سحر روزی میلیونها انسان ِ صبحانه نخورده چون گوشت متعفن ِ قربانی به میله­های مترو آویزان شوند تا لایموت شبانه را  از خرده­سفره­ی  ِ کریه ِ اامپراتوری­های آدمخور به توبره­ی پاره بریزند. این خرده کشاورزان آواره در شهرها را می­گویم که حالا با یک موبایل دست چارم به جستجوی سیب­زمینی پشندی ِ مفقودند!

و طبیعی به نظر می­رسد پسر گلشیری هم در این وانفسا عنوان کتاب کریه­اش را بگذارد ( من عاشق پولدارها هستم!) عصر عوض شده ، آب سربالا رفته، از  تالار آرزو  و احترام به زندگی شرّه کرده، آرمان طبله کرده، جهان وارونه شده،  همه درغلطیده­ایم، شاعرانه­ها در امامزاده طاهر دفن شده­اند، باتلاق بی­کرانی­ست روبرو و من هاج و واج مانده­ام که در کجای جهان ایستاده­ام. گفتم که اگر چشم به راهی نداشتم در تبرک ِ خموشی و نجابت ِ لب­بستن در کشاله­ی آفتاب می­مردم و شما را حتما با این حضور افتخارآمیزتان تنها می­گذاشتم.

ده سال پیش از این که من متولد شوم!

مگر من کی تولد یافته­ام که باید چنین شاهد اتمام محیط طبیعی باشم؟

 

 

 

تونلی به ناکجا آباد!

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/1ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 

  نمایش روز

 

لزومی ندارد برای خواننده‌ی نکته‌گیر تفاوت بازداشت و گروگان‌گیری روشن شود. اما خواننده‌ی نکته‌ول‌کن یا نکته‌گریز باید در اختلاف این دو تعریف ذره بین بیندازد زیرا هر تعریف جهان‌نگری خاص خودش را حمل می‌کند.

بازداشت یعنی جلوگیری از جلو رفتن و این در مواقعی اتفاق می‌افتد که از مرزهای مشخصی عبور کرده باشی و احتمالا این برخورد با میهمان ناخوانده به انجام می‌رسد اما گروگان‌گیری یعنی بازداشت ِ میهمانان خوانده . اختلاف ِ این دو تعریف یعنی بی‌گناهی و گناه‌کاری تفاوت صیاد آدمیزاد و صیاد میگو است . طبیعتا میزان جرم ساحلی را دادگاه کشوری مقرر می‌کند. البته گاهی هم دیده شده که صیاد میگو شاسی را می‌کشد و میلیونها نفر را پودر می‌کند پس این همه جار و جنجال بخاطر چیست!  شهروند  کشور ِ انگل‌استان بودن موردی نیست که در امور قضایی میزان جرم را کاهش دهد! در آغاز عصر استعمار این بخش (حق توحش) بیشتر در مستعمرات، قضاوت را تحت تاثیر قرار می‌داد و این موضوعی‌ست که درک آن توسط کشوری که خودش را همواره مالک خاک‌‌های پست می‌شمارد به دشواری صورت می‌گیرد.

اشاره ام صرفا به ماجرای خلیج نیست بیشتر به نمایشنامه‌ی جنبش انفیه اشاره دارم که در دوران خاتمی بخاطر افشای ماهیت استعماری دولت انگلستان توقیف شد! می خواستم بگویم این هیاهو هم گویا جدی نیست و این وسط هر دو دولت دوباره درقلب مردمشان جا خوش می کنند و هر دو ملت در جیب‌های  خالی‌شان.

گرچه دل خوشی از کشورداری وطنی ندارم که گویا به کشور ول‌کنی می‌ماند اما این غرور جهانی ِ ارباب‌های اسموکینگ پاره  هم  مزید بر علت  شده است. آنها با وجود ادعاهای تبلیغاتی خررنگ کن که به نام دموقراضی و  اتودترمیناسیون ِ ملل صادر می‌کنند حتا مایل نیستند دستگاه قضایی ِ مستعمرات گاهی بطور اتفاقی هم درست کار کند!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/3/31ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

برخی از دوستان!

برخی از دوستان وقتی به قاره ی اروپثه قدم می گذاریند هنوز معتقدند زنان خیانتکار را باید سنگسار کرد!

دو سه سالی که در این قاره می مانند کم کم معتقد می شوند باید در مقابل این زنان انعطاف بیشتری به خرج داد!

چهار پنج سال که مانده گار شدند به این اعتقاد می رسند که به آنها جایزه ی اسکار هم باید داد!

معلوم نیست چرا این دسته از دوستان از قانون (کمال همنشین در من اثر کرد) پی روی می فرمایند و بحران توامان ِ خانواده سنتی و خانواده مدرن را دنبال نمی کنند و این پرسش را در ذهن مطرح نمی کنند که چرا این  هردو جامعه ی کوچک چون استران کبیر در گل فرومانده اند!

 

  خانواده جهانی مشتری مادام  ِ مخدرها 

 

+ نوشته شده در  2007/2/9ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

نمایی از  بازار سنتی!

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

انجمن ِ خوش شرافت  ِ قلم ( PEN ASSOCIATION) بار دیگر به توافق اتاق بازرگانی  ِ کشورهای به خاک سیاه نشانده شده  تصمیم گرفته با دادن جایزه نقدی  به معترضان به اختناق ِ‌ملی ، بار دیگر کار تبلیغاتی خود را جهت تیغ زدن  ِ کیسه‌ی  مهاجران  ِ متوهم   ِ جویای خوشبختی ، گسترش دهد. این بار قرعه‌ی فال به نام  ناصر زرافشان وکیل مدافع  خانواده‌ی  مقتولان قتل‌های زنجیره‌ای  افتاده است.  با این کار هم جاده گلگون تجارت جهانی آسفالت می‌شود و هم  جماعتی  در محیط دربسته تصور خواهند کرد آن سوی آب خبری هست و آزادی  دسته‌گلی ست که  از گردن الاغ برداشته اند و منتظرند  طرف فقط وارد شود!  این نمایشنامه‌ی تک پرده‌ای صرفا به بهانه‌ی  جلوگیری از گسترش چنین توهمی  تحریر شده است ورنه مرا همیشه با زرافشان‌ها مودتی دیرینه است هرچند قدر  ِ زر ، زرگران شناسند:

 

 

جایزه ادبی  ِ قلم‌شکن  ( PENSÖNDER PREMIÄR )

 

نمایشنامه‌ای در چند پشت  ِ پرده!

 

بازیگران:

۱- دلال   شرکت ایران اسکاندیناویا 

۲- کارچاق کن ارزی   ِ کشور  ِ خاک  ِ ‌سیاه

 

محل و زمان نمایش:

مکان:   باغ سفارت سوئد در کشور بی صاحاب

زمان :  عصراستثمار نوین به روش عهدبوقی 

 

 

 

 

 

کارچاق‌کن در حال نوشیدن قهوه  مطالبی را به گوش مخاطب  دورگه‌ی شرکت چند رگه می‌رساند. تکه‌ای  از گوشت خوک برشته هنوز به ریش ِ سنتی‌‌اش چسبیده است! دلال شرکت بر سرعت مطالب او را در کامپیوتر کوچکش  تایپ  می‌کند.

 

 

کارچاق‌کن-   

در بخش جانبی هم ، چند شورت کونسیژ (پیش‌نهاد ِ کوتاه)  هست مثلا برای دور کردن  برخی  چهره‌های  چوب لای چرخ از محیط  آرام  ِ کار!

 

دلال شرکت- 

یادداشت می‌کنم!

 

کارچاق کن-  

محکومیت آنها دارد تمام می‌شود البته کاره‌ای نیستند  اما  اگر در بیرون مردم دور آنها را بگیرند چو ورشان می‌دارد و مجبوریم دوباره حبس‌شان کنیم ! این مناسبتی هم  ندارد البته.  در روند تجارت خارجی‌ باشد.

 

دلال شرکت –

نوشتم : جایزه نقدی  ، دعوت به خارج ، بازنشسته‌گی ابدی ِ سرکوهی ، زنده‌به‌گوری؟

 

 کارچاق کن

نباید کسانی دورش را بگیرند.

 

دلال شرکت 

در کشور دموکراتیک  ِ میزبان هیچکس حق ندارد دور کسی را بگیرد. اصل بر آن است که دورش را خالی کنند! این کار مربوط به ماست!

 

کارچاق‌کن 

فرهنگی باشد یعنی ما خبری نداریم و مستقل عمل شده است اینطور کُره‌ خرها بیشتر باورش  می‌کنند!

 

دلال شرکت

یادداشت شد جایزه ادبی  و استراحت در سوئد شما بخوانید خفقان گرفتن در پناه سوپرمارکت ها!

نکته‌ی دیگر؟

 

کارچاق کن

و کماکان گرسنه نگهداشتن  افرادی که هنوز حرفی برای گفتن دارند و استرداد ملایم  ِ ناراضیان  ِ طاعون گرفته از مواهب. همین!

 

دلال شرکت

 این کار عملی شده است.

 

 

 ( در کامپیوترش را می‌بندد و دهان دنیا را باز می‌گذارد!)

 

 

 

‍پایان

 

+ نوشته شده در  2006/9/25ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

توهـــیـــــن ِ روز !

کسانی که امروز از حرف پاپ این جانور مقدس  تعجب کنند معلوم می‌شود کاتولیسیزم ِ (پاپا پیو)  و ارتباط تنگاتنگ‌اش با نازیزم  به منخرین مبارکشان  نرفته است. ارتباط واتیکان با مافیای جهانی ِ مواد مخدر و اسلحه چیزی نیست که از دیده‌ پنهان مانده باشد و به همین دلیل است که از هر ایتالیایی در این باب بپرسی با لبخندی چون اسپاگتی ِ یخ زده  می‌گوید: (ایو او لا فامیلیا)  یعنی  (من زن و بچه دارم !) و غیر مستقیم یعنی حالش رو ندارم  بچه‌ام در حال بازی غیب بشه!  حد اقل آنچه برای مدیر بیچاره‌ی بانک آمبروزیانو که ذخیره‌ی طلای اروپا را در کیسه پاپ جمع می‌زد رخ داد ، می‌توانست بیشتر به یک آبروریزی از نوع سینمایی تبدیل شده باشد. بیچاره مدیر بانک را در لباس مبدل در لندن یافتند و توی رودخانه تایمز غرقش کردند تا به زور خودکشی کند! جرم‌اش این بود که اسرار هویدا می‌کرد.

حالا هم دیر نشده و هیچ لازم هم نبود حتما پاپ زحمت بکشد تا آلمان پرواز کند و آنجا به اسلام و مسلمان فحش بدهد اگر جهت فروش فیات برای اسلام زنجیر و قمه هم می‌زد همان واصل ( پونته فیچه) همان  کسی بود که بدون مهر و امضا و نشان مخصوص‌اش بچه‌های لبنان در آتش فشفشه‌هایش کباب نمی‌شدند و پیش از آن میلیونها یهودی در اتاق‌های گاز دست و پا نمی‌زدند و موجاموجی از انسانها  در دنیای نکبت‌بار فقر و تنگدستی در جوار دولتهای دست‌نشانده وقاحت روز را به خجالت ِ شب پیوند نمی زدند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/9/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

فرزندان اطلسی‌پوش ِ  برودت وسنگ

کدام شعف گم‌شده را می جویید

در خامه‌های شیرین  وجدان خویش

در جغرافی ننگین ِ خون و اشک و گرسنه‌گی‌های جهان؟

از زبان جهانی‌ات ناباورم که گفته باشی هرگز:

دوستت می‌دارم!

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/8/20ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

اگر آمریکا بتواند حتا ۳۰٪ افکار عمومی جهان را مجاب کند حتما بعد از ناکازاکی نوبت تهران است. قتل اکبر محمدی در چنین شرایطی تنها برای مغشوش کردن جو داخلی و بالا بردن درصد فوق صورت گرفته است و اگر به اندیشه ی آرام کردن جو داخلی به انجام رسیده این اندیشه را هرچه زودتر باید به عنوان جهل عتیق پشت شیشه‌ی موزه‌ی مردمگریزی گذاشت.  در آخرین خبر امروز معلوم شد آمریکا به کمک دلالان و واسطه ها تصمیم دارد بجای جنگ با ایران به صلح اقتصادی با این کشور ادامه دهد و بدین وسیله بمب بدبختی و سیه روزی روزافزون را تنها بر سر  ِ کافران جامعه بیندازد تا دینداران بالا نشین.

 

بپیوندید به :

مبارزه برای سقوط کابینه‌ی بوش

 

 

+ نوشته شده در  2006/8/3ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

عروسک‌های مرگ

دولت اسرائیل این روزها بیش از نازی ها کوشش می‌کند خود و ملت‌اش را شایسته‌ی اتاق‌های گاز عرضه کند. کشتن انسان‌ها را استاد آیشمن و نواده‌های اروپایی‌اش بسیار دقیق به شما تدریس کردند تا کودکان شما بر عروسک‌های مرگ یادگار بگذارند.

هدیه فرستاده شد

 

دریافت شد

 جهان ساکت است

دریافته نشد!

 اقتصاد مک دونالد است که در فرهنگ بیابانی

راه باز می کند!

برای جهان کمی تأخیر شده است

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/24ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 

 از دوشیدن تا قربانگاه   

 

کنت گوبینو Conte Arthur de Gobineau در کتاب ِ « بحثی در عدم تساوی نژاد بشری » ۱۸۵۶ می‌نویسد:

«نژاد یعنی همه چیز» همانطور که گناه نخستین بشر را محکوم به سرنوشت سیاه کرده است و گریزی از آن نیست نژاد ‍پست نیز محکوم به برده‌گی‌ست! این درس ِ تاریخ است. تاریخ نشان می‌دهد که همه‌ی تمدن‌ها از نژاد سفید برخاسته است و هیچ نژاد دیگری بدون کمک نژاد سفید نمی‌تواند زندگی کند. بزرگی و عظمت اجتماع بستگی دارد به نژاد سفید و نجیب‌زاده‌گی ما.

 کنت گوبینوی مقدس عقاید

Robert Knox (1791-1862)

Gustav Klemm (1843)

Carl Gustav Carus (1849)

(۱۹۸۷) Barton

(۱۹۷۱) Harris

را ئی ریزی و دنبال می‌کند.

کنت گوبینو به نژادهای برتر خویش اعلام می‌کند به پافشاری هر چه بیشتر در این اندیشه بکوشند تا فرهنگ یونانی را مادر فرهنگ بشری جا بیندازند و برتری آن را نسبت به فرهنگ‌های نژادهای پست اعلام دارند. ایده‌های کنت گوبینو در شکل گیری اندیشه‌ی نازیزم اروپایی سهم مهمی دارد. از نظر اکثر تیره پوستانی که از بخت سیاه مدت زیادی در قاره ی اروپا به سر برده‌اند گوبینو تنها اروپایی‌ست که در ابراز عقاید خویش  اقتصاد سیاسی را مد نظر قرار نداده است در غیر اینصورت می‌توانست در البسه ی یک بشر دوست و طالب دموکراسی و صلح  جهانی باقی بماند و گورهای دسته‌جمعی و اتاق‌های گازش را بگذارد برای روز مبادا!

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/5/15ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

حکومت عدل را بنگر!

 

خبر اعدام دو نو جوان کم سن و سال به جرم لواط در مشهد عرق سرد بر پیشانی می‌نشاند و این تأسف زمانی  به اوج می‌رسد که ناظریم  زن جوانی از خارجه  چند روزی برای آزمایش زناشويی! میهمان کارگردان ایرانی ست و نه تنها کارگردان به جرم زنا اعدام نمی‌شود بلکه هزاران مصاحبه و تشریفات شام سفارتی برای این لواط دولتی ایشان ترتیب داده می‌شود و هدایایی هم رد و بدل می‌گردد تا دموکرات بودن ایران بیشتر به گوش و چشم میهمان  فرو رود!

تفاوت تازه جوانان اعدام شده و  کارگردان اعدام نشده در این است که اجداد این جوانان برای هیچ دولتی فیلم نمی‌سازند و از توبره‌ی هیچ آغلی نمی‌خورند اما کارگردان ما منتظر می‌ماند تا ريیس جمهوری  مثل خاتمی یا احمدی نجات آفتابی شود تا با سینه‌ای فراخ از مام وطن اسلامی کنار صندوق رای برود و در مقابل این لبیک هنری از مواهب دموکراسی بهرمند شود. این دو خبر را کنار هم بگذارید تا عمق بی‌عدالتی  در مملکت عدالت علی راه هر کلمه‌ای  ببندد:

 ۱-

ژوليت بينوش چند روز قبل وارد ايران شد و يک هفته مهمان عباس کيارستمی فيلمساز سرشناس ايرانی بود. با اينکه او سعی کرد سفرش بی سروصدا باشد و کسی از اهالی مطبوعات و رسانه های گروهی متوجه حضور او در ايران نشود اما نتوانست و سرانجام در دام خبرنگاران روزنامه شرق افتاد.

با اين حال او در اين سفر کوتاه جز چند ديدار دوستانه و خصوصی با برخی از بازيگران و سينماگران ايرانی در هيچ جمع مطبوعاتی يا سينمايی رسمی ظاهر نشد و جز با روزنامه شرق و مجله فيلم با هيچ رسانه داخلی ديگری گفتگو نکرد.

گفتگوی من نيز از طرف بی بی سی با او پس از چندين روز تلاش برای برقراری ارتباط با او و کيارستمی سرانجام در آخرين شب اقامت او در تهران در مهمانی شام سفارت فرانسه، دو ساعت قبل از پرواز و ترک خاک ايران صورت گرفت. پس از انجام اين گفتگو ژوليت بينوش به همراه کيارستمی عازم فرودگاه مهرآباد شد.

 

 کارگردان کشور اسلامی کارگردان بعد از میهمان نوازی

۲-

 حكم دو نوجوان از اهالي يك از شهرهاي جنوبي كه به علت ارتكاب لواط به عنف به اعدام محكوم شده بودند، در مشهد اجرا شد.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، براساس اعلام مسوولان دايره اجراي احكام شعبه 19 سابق دادگاه عمومي حكم درباره م . ع و ع . م كه به علت ارتكاب سرقت، اخلال در نظم عمومي، شرب خمر و لواط به حبس، شلاق و اعدام در ملاء عام محكوم شده بودند با حضور تعداد زيادي از مردم مشهد اجرا شد.

محکومان به اعدام لحظاتی قبل از اجرای حکم در گفت و گو با خبرنگار ایسنا، با اظهار ندامت شدید از اعمالشان اظهار داشتند از کار خود پشیمانیم و توبه کرده‌ایم.

 

 

         

 

 

فراموش نکنید ژولیت ما صرفا در فیلم‌های ضد‌استعماری نقش ایفاء می‌کنند! و خوشا به حالش که در مملکت استعمارزده  کار ِ آزمایش‌های ازدواج دو روزه‌اش  به تاب خوردن روی جرثقیل واقعی نمی‌کشد! چه دنیای رمانتیک باشکوهی. و چه خوب همه چیز اینقدر عاشقانه است!  

لطفا حکم اعدام را متوقف کنید!

 

 


 

+ نوشته شده در  2006/4/26ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 دقیقه ی نود

جدایی ِ اقلیت‌ها در ایران کوس و کرنایی‌ست که ثمره ی سالها سرویس دهی به جامعه‌ی اروپایی و آمریکایی از سوی جمهوری اسلامی‌ست.     بعد از هیاهویی که در جنوب برخاسته است  اکنون سردپوستان ِ آذری  نیز به همراه ترکمن و کرد و سیه چُرده‌گان ِ بلوچ مایلند هرچه زودتر سفره‌ی بدبختی خود را از خوان دولت یغما جدا کنند. این درحالی‌ست که لاریجانی  به اربابان پشت پرده‌ی خود قول داده است چند هزار جریب زمین مناطق نفتی مجانی را در اختیار کنسرسیوم بین‌المللی قرار دهد صرفا برای این که در آنها تضمین و اعتماد ایجاد کند.

البته آقای لاریجانی سالهاست به پیش‌کش ِ این  تضمین به جامعه اروپایی از کیسه‌ی خلیفه مشغول است. از فعالیت‌های درخشان فرهنگی و ایجاد و گسترش جهل عمومی با تولید فیلم و سریال ِ عوام‌فریب گرفته تا  تولید برنامه هویت که کتاب و دفترچه‌ی راهنمای  قتل‌های زنجیره‌ای‌ست. 

 این بار هم ایشان زمین پدری را مجبور است چوب حراج بزند! سازمان بی‌ملل هم قرار است در مورد ایران تصمیم بگیرد که فقط تولید اورانیوم را تروریزم خطاب کند یا  حضور ِ آینده ی کنسرسیوم را! جنگ زرگری ادامه دارد و دو طرف کِروکِر قرار است  به ملت ایران بخندند!

 در فرانسه آتش‌فشان ِ   مردمی  زنده ، دوباره به دامن دولت مرتجع گرفته است و این افتخار جهانی نزدیک است که پارلمان دولت فرانسه  قانون  یک‌جانبه را بازپس بگیرد. یک گُل در دقیقه‌ی نود به نفع آزادی و این  گُل درست در زمانی به دروازه‌ی سرمایه‌های چند ملیتی شلیک می‌شود که مخالفان دولت ایران هنوز در مورد انقلابی بودن  ِ  شعبان بی‌مخ  در توهم به‌سر می‌برند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/3/30ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

                                 به خدا شما  تیارت را بهتر از من بَلَتید!  

 

 

 

امشب بیش‌ از هر شب به این نتیجه رسیدم که آتش و آب نمی‌توانند در کنار هم به مسالمت و مبارکی و سعادت زنده‌گی کنند. مرادم از آب و آتش  همان  « دولت» و «هنر ِ غیر متعهد» است.

این آتش و آب هر یک به تنهایی چیستند. حاکمیت و دولت در مقیاسی جهانی به معنای  حکمیت است و نوعی از تعهد  اما نه تعهدی که حکومت خود بعهده ‌گیرد بل تعهدی که از توابع ( محکومیت) متوقع است.  رعایت این تعهد به هنرمند محکوم کارت سبز می‌دهد تا کارش را در مقیاسی اجتماعی عرضه کند و در غیر این صورت باید سماق مِک بزند. این تعریف جهانی از قدرت است و نوع دیکتاتوری و دموکراتیک‌اش حرف مفت و من‌درآوردی ِ اهل مماشات است و بری از حقیقت. هیچ حکومتی نه تنها با هنری که به تعهدش در مقابل قدرت عمل نکند همآواز نخواهد شد بلکه همواره در خفه کردن صدایش خواهد کوشید. این تعهد مربوط است به کوشش در روند ساده‌پسند بار آوردن ِ مخاطب، تبلیغ ِ نوکری و برده‌واری ِ نظام، تبلیغ و اشاعه‌ی کینه و ستیزه با روشنفکری و روشنگری در جامعه و در یک کلام تعهد در استحکام نظام‌های پوشالی در جهان امروز، جهانی که امروزه باید شاهد جهانی‌شدن (گلوبالیزه شدن) نظام‌های سیاهش باشیم و منتظر باشیم ببینیم کی این غول بزرگ و بزرگتر می‌شود که فرزندان و گرداننده‌گان چرخ‌هایش را ببلعد.

با این حساب خیمه‌شب‌بازی و اطفار عوام‌رنگ‌کن ِ دولت احمدی نژاد را ببینید که از طرفی نقش قهرمان غرب‌ستیزی را در میدانها به صحنه می‌برد تا به احساس حقارت قومی در مقابل جوامع باصطلاح  مرفه پاسخ داده باشد و از سوی دیگر به  مستشاران چادربه سر ِ ایتالیایی مثل خانم قرّآرا  در سانسور و قیچی زدن فیلم‌های ایرانی پست و مسند می‌دهد!  معلوم می‌شود از ما ختنه‌کرده‌تر هم هست که به گنبد ِ صدارتشان لبیک بزند!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/3/22ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

وسوسه­ی ِ شاه

 

بالاخره کار خودش را کرد. صابون عطری را می گویم. اول قرار بود عکس قبیحه­ای فرنگی زیر متکای ملوکانه بگذارند. البته چند بار این کا ر را کردند حتا صفحه وسط چیزی شبیه پلِی­بوی را تا زدند و زیر نازبالش ِ ملوکانه چپاندند . همان نازبالشی که عصرها  وقتی باغ اناری را آبپاشی می کردند بر آن تکیه می داد  و به دم گرفتن از وافور شاه عباسی و ذوب کردن تریاک آجری‌رنگ ِ کازرونی بازدم ِ غیرعجولانه می فرمودند. اما سوسکه خاتون و آن کوتوله بانوی خال پشمی (سروِناز) زاغ طرف را چوق می زدند و تصاویر قبیحه را قبل از اینکه به چشم شاه بخورد و هوس فرنگ عین بختک به تنبانش بیفتد از هفتا سوراخ بیرون می کشیدند و کف دست خانوم­کوچیک می‌گذاشتند که بعله هیچی نمانده بود آن نان آورِ حرم  را چیزخورش کنند.

اگر وزیر اعظم که در علم جاکشی پی اچ دی  داشت  از سر کنجکاوی چشمش به ثمره­ی حیف و میل‌های زن آرزومندش نمی افتاد و خرت و پرت‌های  چمدان او را با تک عصا وارسی نمی کرد هرگز به فکرش هم نمی‌رسید با تعویض صابون سنتی شاه و جاسازی یک صابون عطری پاریزین وسوسه­ی به خاک سیاه افتادن ایران­آباد را اول به منخرین طرف و به تدریج به هفتا نه بدتر ِ ایشان فرو کند!  بیت المال یک مملکت بزرگ ، مملکتی که یک سرش به ارتفاعات تبت و سر دیگرش به خاک سرخ قاهره و قاب قوس‌های الحمرا می رسد طوری برنامه ریزی نشده بود که به رایحه­ی صنع ِ یک چُسَک صابون عطری عطاری ماقشه اپوس[1]    تلنگ اش دَر نرود!  درست زمانی که سوسکه خاتون صابون عطری را از روی دست‌شویی ِ ملوکانه چنگ زد سلطان در پیژآمای سوراخ سوراخ شده از شراره­ی زغال ِ اخته  چون نور بامدادی طلوع اجلال فرموده و به سوسکه خانم که چون سوسکی می لرزید گفت:

- چی چی قایم کردی تو چنگ ات مادرقهوه!

شاه همیشه مزاح می فرمودند و بجای اینکه اطرافیان را مادر قحبه خطاب کنند همگی را مادر کافئین  و پدرجاروکش و خواهرژنده و عمه گََََس دهن و خاله گونی خطاب می فرموند و همه غش غش می خندیدند و گاهی برای انبساط  خاطر ِ منقبض ِ ملوکانه هم که شده از خنده ریسه می رفتند اما ته دلشان می خواستند با یک انقلاب فرهنگی تراز  نوین  دمار از روزگار این روستازاده‌ی ِ شاشو در آورند!

گفت:

چی چی قایم کردی تو مشتت مادر قهوه! بواز ِش! بواز ِش!

سوسکه خانم انگشت‌های اکبریش را که از زور سابیدن زیرتنبانی رگلی مثل ِ انگشتهای قورباغه مرداب بندبادکرده و خشکیده به نظر می رسید گشود و رنگ صورتی صابون عطری برملا شد.

- این چیه  ورش داشتی؟

- صابون عطری

- چرا ورداشتی

- ورنداشتم. اومدم بزارم!

- پس بزار و گِت میش کن

سوسکه ، صابون رو گذاش دم دستشویی و زد به چاک تا گزارش ِ کار رو بزاره کف دست شازده کوکب‌الملوک ِ خال خال پشمی تا اون هم مطلبو بزاره کف دست سروناز بانو و او هم به نوبه خودش گوش فلک رو کر کنه که یا امت بیدار، بشتابید که پدر بزرگوارتان و سرورتان را چیزخور کردند یا در آینده چیزخورَش خواهند کرد یا چیزی در همین حدود خورَش کردند! همین فرداست که چمدان ببندد برای دیدار با صدرالعظم جاکش‌های آلمان  حاج گولیهلم‌خان ِ سرنگه‌دار! بعد اردوی ساوجبلاغ و هنگ سنگلج شیفورکشان و کاهگل به سرزنان به سوی بهجت آباد موج برمیدارد که با چُس و گوز ِ بی دریغ جانشان سلامت مزاج میمون مبارک را به ذات دوالجلال بازگردانند تا رایحه­ی مطبوع پای ِ اصغرسورچی بوی گند ِ هر گونه  دئودورانت ِ استعماری را از بارگاه آن جلالت مآب اجل، به دیار ختنه نکرده ها بازپس  دهند.

سلطان در خفا صابون را به موهای  بلند دماغ همایونی نزدیک فرموند. جریانی مشکوک از مخاط بساوایی به قشر خاکسترنشین مغز و از آنجا به شریان نخاعی و باطوم ِ زیرتنبانی  درغلتید، مسیر نخاع را تا دنبالچه پی گرفت و زیر دوولَکِ همایونی را به مخارشتی مشکوک واداشت و آن حضرت اقدس والا و روحی فداه به این اندیشه واداشت که بد نیست هر ایرانی یک ( لیو اولمَن) داشته باشد! اگر لوازم‌اش را از خارج وارد کنند مردان غیور می توانند بر آن سواری بگیرند، کمی سوخت می خواهد که بحمدالله در این دیار هر جا را ساراخ کنی عین چاه آرتزین بیرون می ریزد.  قرنها گلاب‌کشی در کاشان و عطرچکانی در مشهد چرا فرنگی را وسوسه نکند. مگر بد جورابها را ما روی پیژامه می کشیم!  اولین عکس‌العمل امر فرمود صابون پزهای  دولاب را جلوی تلگراف خانه به نیمکت دراز کردند و د ِ بزن! هرچه بیشتر ترکه­ی اسدالله خان را نوش جان می کردند کمتر می فهمیدند علت را!

دهنه­ی  قنات ِ حمزه­خان را هم دستخط فرمود به روی ملت خوش رایحه بستند تا گندش هر چه بیشتر بیرون بزند. مقرر فرمودند  هنگ یک ‍‍ژاندارمری  در آب­انبارها برینند و در عبادتگاه‌ها بی محابا  بچوسند. صابون عطری را هفتا سوراخ قایم فرموده بودند. هی خون دل  می خورند و بو می کشیدند. ته دلشان دوست داشتند دربار را مبله کنند، پرده و پاراوان و کاناپه و آباژوور مثل این پدرجاروکش‌های سفارتی! کیسه و مُهر سلطنتی را می دهند به منشی ها ، تا بدون آنکه کاغذ بخواند مهر کند و رفتند که نادر رفت. حال حکم قتل باشد تاراج باشد، باشد. این سخاوت  ِ کُس­خلانه اسباب حسادت دول است. جرات دارند اینطور خزانه­شان را به گا بدهند. هیمنه­ی ِ شاهی و خایه­ی ِکهکشانی می خواهد این مال و منال دنیا را به تخم ِ چپ قاطری هم نگرفتن. قطبی هم  هوای تلویزیون دارد و بهنود هم ملیجک و در عین حال اپوزیسیون است. بیضایی هم آماده است برای بریدن کیک تولد ولیعهد و مخالفت با رژیم!  همه اهل و بارگاه نعوذ کرده بهم می آیند تا شاه بخندند و مسیو نوز سردسته­ی نعوذی­ها هر بار از باغ شاه عبور کرده زیدی را زیر بغل زده مثل گوجه فرنگی درشت ها و سرخ و گُلی­هایش  را سوا کرده ضمن اینکه ژلاتین علامیه­های انقلابی آینده را نیز جهت فروش وارد کرده است!

انقدر بنویسند یا مجامع­الغافلین! یا متفرق­الجامعین که جان از کان‌شان در آید! مسیو نوز باروت سیاه را هم همراه ساچمه و پوکه وارد کرده است تا اگر پابرهنه­ها هوس انقلاب کردند بدین وسیله دخل خود و صاب بچه را در آورند!

 صابون عطری که رقمی نیست. از این طرف فحش و از آن طرف گوسفند و گاب کشی جلوی کالسکه همایونی! بوسه و دعای طویلت ِ عمر و همزمان تف لعنت به کوکب همایونی! دختر فروشی سیستان و قوچان از فقر و احتکار گوشت و نان در پناه بی قانونی. همه کاسه کوزه ها سر همین ساده سورچی که شب خوابید و صبح علت العلل همه بدبختی های ملی شد. کسی که در خفا صابون حسرت بو می کند و بین مدرن و کهنه چون فرفره می چرخد. مثل اینکه فسق و فجور و لواط را صرفا دربارها اختراع کرده اند!  و بعد از آنها قرار است لواط برچیده شود و سر چار راه پهلوی فرشه‌گان نفت مجانی پخش کنند!  دختران فروشی قوچان را دوباره می خرند و بکارتشان را دوباره نصب می کنند! اینها می روند و آزادی می آید. ملت غیور همیشه گفته است: اینها که بروند!

اگر این‌ها بروند!

اگر این‌ها بروند!

این‌ها چه کسانی هستند اگر از گوشت و خون ما نیستند.

کجا بروند؟

ژن  کجا برود!

 بفرمایند اگر این‌ها دوباره از تراکم در آیند اگر اینها به حالت قبلی خویش برگردند اگر دوباره تراکمی دوباه صورت بگیرد.

 آخر کجا بروند؟ مگر آنها از جایی جز همین هزیان­آباد  آمده اند که حالا بروند؟

 توی ماتحت کدام چراغ جادو بروند!

آنها می مانند

چون آنها خود ِ من هستند.

    

 

 

 

 

سیروس شاملو



 ۱- بازار شپش خورمان است. این بازارها را در خارج بیشتر مهاجران فقیر رونق می دهند. مهاجران ثروتمند سعی می کنند طبقه مرفه را تقلید کنند. اکثر اجناس این بنجل بازارها به عنوان جنس مارک در بوتیک های داخله عرضه می شود.

+ نوشته شده در  2005/10/16ساعت   توسط