کودتای 22 خرداد ماه 1388 رژیم حمهوری اسلامی را در برابر مردمی قرار داد که همواره رژیم بر شانه های آنان با جان فشانی و قهرمانی آنان و بر دوش آنان سی سال بر اریکه ی قدرت بود و در این آمار به جهان فخر می فروخت. آینده پاسخ خواهد داد حکومت اسلامی بدون این پایگاه به چه معجزه ای به حیات خویش ادامه خواهد داد. بحث من این نیست. تنها قصدم اشاره به بازتاب های این کودتای ناشیانه در بافت فرهنگی ِ جامعه ی ایرانی است.
طبیعتا بخشی از قشرهای مخالف با نظام اسلامی که همواره دنبال آلترناتیوهای پرستش و در جستجوی کیش های تازه در رهبری و تغییر جا و مکان ِ سر به مُهری هستند به باورهای دینی دیگر چون بودیزم و زروانیزم و زرتشتیزم و آتش پرستی و ... گرایش پیدا خواهند کرد که اثبات مدرنیت این ایده ها را مجالی دیگر است. بخشی نیز به نیهلیزم و کافری مطلق و افراط در بی رعایتی قوانین مدنی همت خواهند کرد و بخش عظیمی نیز به تشکل سیاسی و مبارزاتی ِ مستقیم روی خواهند آورد. اما بازتاب کودتا در همینجا خلاصه نمی شود. عکس العمل اختناق اسلامی در مخالفت با اندیشه تازی و فرهنگ عربی (قرآنی) بازتاب خواهد داشت و این نیروی عکس العمل به تخریب زبانی دست خواهد زد تا کلیه ی واژه گان عربی را از زبان فارسی پاکسازی کند. این عکس العمل خشماگین که از کوری و جهالت نظام های دیکتاتوری ریشه گرفته است زبان دیگری را به جای زبانی به کار خواهد برد که قرن ها در هم بسته گی فرهنگی با زبان های دیگر غنی شده و جلاخورده است.
زبان سَرَند خواهد شد. ادامه دیکتاتوری فرهنگ را نابود می کند.خشک و تر با هم خواهد سوخت.
