تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

پهنه ی کاغذ را در فقدان برادرم سیاه کرده ام که زودهنگام رفت و مرا چنین در هیبت زیستن رها کرد.


مرثیه ای بی سیاووش


کاهنده

درک ِ رمنده

کوتاه در مجال پکی به سیگاری

پلکی جهنده

رعشه ای بر استخوانی

لب ورچیده

خشک

شیاری سیاه

بر پیشانی ِ بی گناهی تا فلق

نه این است مرگ؟

جریانی تَک

بَر محتوم ِ بی بازدَم

این بی رنگ

این کرانه

این کرانه ی بسته

تا کِی

می فریبَدَم

تا

چه می رقصاندم

به سرگردانی ِ خویش؟





+ نوشته شده در  2009/9/7ساعت   توسط سیروس شاملو