تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

 

 

کانوآ

 

 

زیر آفتاب  تفته­ی مدیترانه  نشسته بودم  زخم­های تاریخی ام را مرور می کردم . تقریبا از ایرانیانی  که  هنر نزد آنان  است و بس  تا حدودی جان سالم به در برده بودم  توی ساحل آنکونا یا بندر ناپل یا بریندیزی  به  کشتی زنگار بسته­ی  غرق شده­ای خیره شده بودم. ساعنی پیش آن را از لجن­ ها بیرون کشیده بودند

 این چندمین ناوچه ­ی  آلبانیائی­­ها ی  تنگدست است که بدون ویزا به سرزمین غذا  و رنگ و آزادی می­خزند و چندمین ناوچه بردگان ِ کارٍ سیاه است  که بدون چرخیدن ناوهای پر سرعت ِ پلیس مرز دریایی  یعنی بدون ایجاد گردآب مصنوعی غرق شده است؟ !  عصر روزی که جنازه ­ها ی باد کرده  را از آب می­ گرفتند آنسوی دیگر کرانه­ی غربت  آلبانیائی­­ های اجازه اقامت موقت گرفته  موفقیت خود را با شراب­ های ارزان جشن گرفته بودند. شعری را که می خوانید در چنین شرایطی نوشته­ام . شاید برای خواننده­ ی همسفر و همدرد  احتیاجی به توضیح نبود

   

 کانوآ               (Canoa= نوعی بلم سرخپوستی است)

 

این چند شکسته تخته­ پاره ی چرخان نیز می رود به عمق

یقین گفتند:

  "  زین ورطه می رهیم

       می رهیم

                   به اتفاق  "

اما خشت نفرینی  ِ میلاد ، نهی و حسادت نهاده بود میان برد گان

چرای ِ بی خبری رنگین دُردی گشود بر گرانه ی غربت

که گلگونش خود هیهات ِ خون ِ گمشده ای داشت.

آنسو چراخ بستند

اینسو  گریستند

گفتند بازماندگان :

       " کو خواب !

              خوابی مدام

                           تا زین قصه ی تلخ نیز بگذریم."

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/12/26ساعت   توسط سیروس شاملو  |