غلوم تکثیری و سقوط ِ
سیمنمای ملی !
مدیدی است در این فکر بودم که با این نوع آلوده ی زیست
محیطی که پدیده ی ظاهرا ملی ِ
سیمنمای فارسی نامیده شده چه باید کرد. این هنر شماره هفت که بنیادش را بر آلوده
گی ذهنی ِ تماشاگر ِ مبتذل پی ریزی کرده است سالهاست بر تم های غیر فرهنگی جامعه پرگار می زند.
دختر دم بختی است که قرار است ازدواج کند و به خارجه برود
تا خوشبخت شود
پدری است که سعی می کند سنت های فامیلی را حفظ کند. جامعه ای است که دوست دارد
گران ترین موبایل و آنچنانی ترین ویلای بزرگ با کلفت و نوکر داشته باشد. ملتی است
که برای یک اتومبیل تُک مدادی ِ رینگ نقره
ای و خرید مفصل از سوپر دریانی خواب راحت ندارد. مادری است که مثل سمندر آبی
منتظر ساییدن کله قند روی سر عروس هزارداماد است. جامعه ای روستایی
است که آرزوی بزرگش نشستن در تریا و رستوران مدرن است و چُسی آمدن کنار لیوان
کافه گلاسه! فیلم درست کردن برای این تماشاگر کار سختی نیست. مشکل زمانی پیش می
آید که این سینما به تماشاگری که از کوه و کمر گریخته و خوش را به شهر رسانده حالی
کند این آرزوهای دست دومش را باید بگذارد در ِ کوزه و تا دیر نشده به
روستاهای متروک برگردد و دست از حماقتی که اکنون جهانی شده است برداد و بیش از این
با گرفتن گاز پراید قسطی اش لایه اوزون را سوراخ نکند!
اما این سینما قرار است بماند چون این تماشاگر هنوز ماندنی
است؟
چند روز پیش شخصتی به نام ( غلام تکثیری ) نظرم را عوض کرد.
او که شغل اش تکثیر غیر قانونی تولیدات سینمایی است قول داده آنقدر این تولیدات
باسمه ای و بنجُل را غیر قانونی تکثیر کند که تَق اقتصادی این سینمای ملی
در آید!
نقد هنری سالها نتوانست این هیولای جهل را به زانو در آورد
اما گویا این روزها ( غلام تکثیری ) دارد این نوع آلوده گی را ضربه فنی
می کند.
در ادامه ی این راه اش آرزوی توفیق دارم!
