تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

 

 

شرکت­های خارجی هفت دست

شام و نهار هیچی!

 

ده سال پیش از این که من متولد شوم! مگر من کی تولد یافته­ام؟ به همین بپردازیم که من کی متولد شده­ام و بهرحال  تا همین اواخر  ِ جنگ دوم جهانی هنوز ایده­ی آزادی و آزادی­خواهی و راه عاشقانه  در مقابل قدرت و اتوریته­ی و  فاضلاب ِ بنیان­کن ِ تجارت ِ جهانی سیل­بندی فرهنگی ساخته بود و هرجا که حکومتی می­آمد در خوابگه ِ مورچگان پیف­پافی بزند و جماعت­های میلیونی را به خارش و  دونده­گی ِ خرواره و خربنده­گی محض وادارد، اندیشه­های رهایی لوله­های فاضلاب را می­بست و سر و کله­ی  امت ِ بزغاله را بسوی جهان سبز ِ آرامش و اعتقادی دلانه و تعادل طبیعی برمی­گرداند و دست او را از مصرف صد کیلو دیازپام در روز کوتاه می­کرد.

اما در فاصله­ی نیم قرن نازی­های شکست خوردهی غرب چنان دماری از روزگار فرهنگ دنیا در آوردند که حرفش را هم بزنی  مگر گوش سنگین باورش کند!

برتری نژادی امروز در اندازه­ای  جهانی بنیان گرفته است و راه خلاصی از آن میسر نیست. ثروت والاترین نژاد است و مسکین پست­نژادترین. همه معتقدند فقیر باید بمیرد.  ایده­ی نازیزم جهانی شده است و دیگر کسی کروپوتکین، تولستوی، کارل چابک، مالا تستا، پرودن و باکونین نمی­شناسد گویی هرگز حرفی و فریادی نبوده و درب این خراب­آباد  از ازل بر پاشنه­ی این وقاحت اعظم می­چرخیده است که از کله سحر روزی میلیونها انسان ِ صبحانه نخورده چون گوشت متعفن ِ قربانی به میله­های مترو آویزان شوند تا لایموت شبانه را  از خرده­سفره­ی  ِ کریه ِ اامپراتوری­های آدمخور به توبره­ی پاره بریزند. این خرده کشاورزان آواره در شهرها را می­گویم که حالا با یک موبایل دست چارم به جستجوی سیب­زمینی پشندی ِ مفقودند!

و طبیعی به نظر می­رسد پسر گلشیری هم در این وانفسا عنوان کتاب کریه­اش را بگذارد ( من عاشق پولدارها هستم!) عصر عوض شده ، آب سربالا رفته، از  تالار آرزو  و احترام به زندگی شرّه کرده، آرمان طبله کرده، جهان وارونه شده،  همه درغلطیده­ایم، شاعرانه­ها در امامزاده طاهر دفن شده­اند، باتلاق بی­کرانی­ست روبرو و من هاج و واج مانده­ام که در کجای جهان ایستاده­ام. گفتم که اگر چشم به راهی نداشتم در تبرک ِ خموشی و نجابت ِ لب­بستن در کشاله­ی آفتاب می­مردم و شما را حتما با این حضور افتخارآمیزتان تنها می­گذاشتم.

ده سال پیش از این که من متولد شوم!

مگر من کی تولد یافته­ام که باید چنین شاهد اتمام محیط طبیعی باشم؟

 

 

 

تونلی به ناکجا آباد!

 

 

+ نوشته شده در  2007/5/1ساعت   توسط سیروس شاملو  |