یادداشتی از فلورانس
توی ِ کوریدور ِ سردخونه ی فلورانس اونجا که مرده های بی کسوکار رو سرویس می دادن تا وقتی صاب مرده پیدا شد دهنشو با مخارج سرویس کنن وایساده بود. عین یه زنده.
یعنی عین ِ یک مردهی ِ بد شانس که برای مدتی محکوم به زندگی و همنشینی با خُل و چلها شده.
دست راست یا پای چپش به دست چپ یا پای راستش پَر میخاشیدند یعنی پرخاش میکردند!
آب گندیده از بوی صابون میّت رو از مسیر دماغ ِ رشتیش پایین داد و دوباره با صدایی که شیون ِ گوز ِ آپوکالیپتیک رو کپی میکرد به پزشک قانونی گفت:
- اگه بر اثر خفتهگی گاز زغال مرده پس گواهی لابراتوار از آنالیز خونش کجاس!
پزشک قانونی از گوزیدن ِ طرف فهمید که بیچاره (قانونی) رو به معنای (حقیقی) گرفته و هنوز نفهمیده (قانونی) یعنی (گم و گور کردن علت فوت) اصلا جوابشو نداد و فقظ توی دلش گفت ( تو خونهی آق شوجاس!) و به صحبت نصیحتوار با خواهر ِ صاب مرده یا صاحاب خار مرده ادامه داد:
- گفتم از امروز میتونه ترانسپورت بشه و این کاتالوگ تابوتهاس . من این آلومینیمی روکش توک مدادی رو برا سفر هواییش مناسبتر و مطمئن تر میدونم. جنازه برای طول سفر بیمهی حوادثه و اینجوری تو تهران گوشت چرخکرده تحویل نمیگیرین! البته برای خانوادههایی که دستشون به دهن دیگران میرسه تابوتهای چوب گردو و بلوط هم هست. با تودوزی ِ گوجه فرنگی..مامان!
باز صدایی که شیون ِ گوز ِ آپوکالیپتیک رو تداعی میکرد چنین نالید:
- گذال ِش ِ کالبد شکافی چیمیشه؟!
مهم این بود که زحمتی کشیدند خون مرده گی ها محو شد ! شکسته گی جمجمه دیگه تابلو نبود و آرواره با یک ضرب چکش برگشته بود به حالت ِ پرچانهای که برا خیلیا خوشبختانه مرگ و میری زودرس میاره و زودتر از بقیه این حقیقتآباد ِ غیر عفونی و افتخارآمیز رو ترک میکنن!
مهم این بود که خود پرسش کننده رو به جرم چرخش بیموقع ِ آرواره روی یکی از اون تختهای فلزی دراز به دراز نکردهاند دست کم در حال حاضر شهروند ِ محترمی که هنوز هرگونه حق اتلاف وقت داره!
فردای اون روز تو محوطه تابوت حلبی رو لحیم میکردن. سفیر هم اومده بود تابوت رو مهر کنه و از اونجا بیست تخته قالی رو با فورقون فولکسش بخش کنه تو غربت.
اقیانوس بیعدالت و غربت سردی بود، عمر آدمی.

دسامبر سال ۱۹۸۲ مرده شورخانه ی فلورانس
