تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 ما دیر فهمیدیم دنیا دست کیست!

برخی از هم دوره ای های دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران   درست زمانی که ما صدای اعتراض خود را  برعلیه سرکوب و سانسور اندیشمندان توسط رژیم پهلوی بلند کرده بودیم در تمرین‌ها و کلاس‌های درس ظاهر نمی‌شدند اما جای دیگری اندیشمندانه مصلحت خویش تمرین می‌کردند.

در تلویزیون قطبی تعظیم تمرین می‌فرمودند. آن زمان ما آنها را بخاطر پلشتی درون تمسخر می‌کردیم. گذشت زمان به ما آموخت که راه صحیح موفقیت را آنها پیموده‌اند که تئاتر را در زندگی خود به صحنه برده‌اند نه زندگی خویش را به صحنه‌ی نمایش. ما دیر فهمیدیم! خیلی دیر!

اکنون که برگرده‌ی ارواح کهن یعنی بر نردبام ذهن عتیقه‌ و  آزادی‌خواه‌ما دیگران به قلعه درتاخته‌اند راز این معما ی تلخ پوشیده نیست.

قدرت همیشه حرف اول را می‌زند و آرمانها همواره باد هواست!  

 

ما این کارها را دیر فهمیدیم .  ای کاش آقای رفسنجانی و رهبران اپوزیسیون هردو این سهل‌انگاری  را ببخشند!! 

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/18ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

نمایی از  بازار سنتی!

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

از سری ِ نمایشنامه‌های چُس‌پرده‌ای!

 

با پوزش از استفاده ابزاری  از گاز ِ متراکم ِ مورد بحث  بجای  (نمایش تک‌پرده‌ای) این نمایشنامه‌ی تخیلی بدان جهت تحریر شده است برخی مشکلات همواره پشت‌پرده‌ی برخی جوامع  ِ خدای نکرده دموکراتیک را چون نی خیزران  ِ شکسته‌ای  به ماتحت  ِ ارسطو ، برای خواننده‌ی متوهم از  رفاه  ِ آنطرف فاضلاب  قابل لمس کند.

داستان نی خیزران ِ ارسطو  روشن است. فیلسوف ما عادت داشت برای دفع  و نوشتن  ِ همزمان  ِ فلسفه بالای شاخه‌ها درخت بلوط بنشیند!  روزی از روزها که در حال نوشتن این جمله بود:

(همه چیز این جهان تخیلی بیش نیست!)

ناگهان شاخه بشکست و فیلسوف با ماتحتی عریان به زمین خورد و اتفاقا نی خیزران  ِ بُرَنده‌ای  آن پائین انتظارش را می‌کشید! و نتیجه‌ چنین شد:

(همه چیز این جهان تخیلی بیش نیست! مگر خیزران!)

 

و اما چُُس پرده‌ی ما با عنوان ِ

                   

 

 

بُزمجه‌های  ِ  آنسوی فاضلاب

 

بازیگران:

 

عیساک  گاوسون      ( مسئول پروژه‌ی انجمن‌های فرهنگی)

میساک   خوک‌سون  ( مسئول یارانه‌های فرهنگی ِ کشور سوئد)

زمان نمایش  ِ چُس‌پرده-  اکتبر ۲۰۰۶     

مکان نمایش  ِ چُس‌پرده-  اداره‌ی فرتنگ ِ استکهلم

دکور -  کل  ِ ابزارها و آدمهای نمایش!

 

 یادداشت کارگردانی:

به کارگردانان جوان پیش‌نهاد  می‌شود برای اجازه‌ی اجرا

و به صحنه بردن این نمایش در مستعمرات وقت خودشان

را تلف نکنند.

 

  

عیساک-

در میان انبوه کاغذها دو برگه‌ی بهم سنجاق شده را در دست راست گرفته و در دست چپ لیوان سفید قهوه منتظر فواصل خواندن است تا جرعه جرعه و بی‌اشتها نوشیده شود.

 

انجمن نعناداخ فشنجوون  دیگه گندش رو در آورده!

این انجمن ایرانی پانصد هزار عضو داره و توی این کشور به کارهای فرهنگی می‌پردازه

از جمله فعالیت‌های  مهم‌اش برگزاری ختنه‌سورون  و آش رشته‌ی سیزده بدره و...

 

میساک-

ختنه سورون دیگه چه جشنیه؟

عیساک- ( به پانویس و توضیح این واژه مراجعه می‌کند

البته این ترجمه دقیق نیست و نمی‌تونه باشه.

بهرحال سال پیش رقمی معادل هفتصد هزار پوند (هفتاد میلیون تومان) کمک مالی گرفتند و این هم لیست مخارج!

میساک-

 دیده‌ام. بیشتر دعوت از هنرمندای ایرانی  ِ که تو کار دنبک‌اند!

عیساک-

برای مثال به این مورد توجه کنید تا تصمیم بگیریم یارانه‌ی فرهنگی شان را محدود کنیم.

میساک-

ما کشور محدودیت‌ها نیستیم!

عیساک-

منظورم کنترل مخارج  ِ !

میساک-

خودتم خوب می‌دونی هنرمندای ایرانی رو می بَرَن روی  ِ کاناپه‌های دست دوم  ِ ایرانیان مهمان‌نواز به صورت عرفانی می خوابونن و توی لیست مخارج می‌نویسن خانم سیمین بَه بَهانه  یک هفته هتل هشت ستاره با سونا و جکوزی و ماساژ و مانیکور و پدیکور هفتاد هزار کرون!

عیساک-

چه بهتر از این؟  این بلایی  ِ که خودشون به سر خودشون میارن و ما بجای برقراری یک سیستم کنترل مخارج باید سعی کنیم کمک‌‌ها رو زیاد کنیم و شتر دیدی؟ ندیدی!

میساک-

بعد نمی‌گن مملکتی که درهای اداراتش سیستم کنترل داره و با کُد مخصوص باز میشه چطور این مورد رو ندیده؟

عیساک-

مگه این که سیروس شاملو توی  ِ وبلاگ قراضه‌اش بگه چون هیچ آدم عاقلی تو این کشور ازین حرفها نمی‌رنه! اصل بر اینه که فرهنگ رو به یک پول سیاه بفروشن.

میساک-

این خانم سیمن ِ بَه بَهانه رو بجای بردن به سالن سخنرانی که رقمش اینجاس برده‌اند به یک پیتزا فروشی و گفته‌اند همینجا شعرهات رو بخون چون محیط صمیمی‌تره!

عیساک-

پس خیلی زودتر از دیگران بودجه‌اش رو برای سالهای آینده تصویب کن. این انجمن نعناداخ فشنجون  تضمین مستعمرات ِ و بجای کنترل باید براش پاداش هم بنویسیم.

میساک-

من فکر می‌کنم....

عیساک گاوسون-

به مملکتت فکرمی‌کنی.

میساک خوکسون-

چشم!

 

 

( قهوه‌ها را بی‌اشتها  سر می‌کشند )

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

در اندوه عمران

    

 

  

عمران صلاحی هم  از شّر ِ ما خلاص شد.

از شّر ِ ما که هروقت نویسنده‌ای می‌میره سرمون رو تو حیاط خلوت  ِ خانه هنرمندا از در عقب کج می‌کنبم چون تالار وحدت خصوصی شده و اونجاها نمی‌شه سرمون رو کج کنیم و به بغل دستی‌ بگیم:

- اِ اِ اِ همین دو روز پیش عمران رو دیدم . بهم گفت: حالت چطوره.

دنیای عجیبی شده!

هیچکس از مدعوین جیگرش رو نداره بگه : تو روی  ِعمران رو هیچ وقت ندیدی!

اما چرا عمران صلاحی قبل از این که روی عمران و صلاحیت رو ببینه  ما رو با این همه صلاحیت و عمران تنها می‌ذاره و می‌زنه به چاک! درست مث یک بیلاخی که تو مه ِ سیابیشه غیب بشه؟

آخه یک  هنرمند ِ ظاهرأ زنده مث ِ من و تو چقدر اشتها داره که از این همه  اقیانوس‌های عمران و صلاحیت ِ ملی بهره‌مند بشه! آنقدر گل به سر هنرمندان جامعه زدیم  که از پنجه‌بوکس سعید امامی گذشته، کله‌شون شده آبکش برنج نذری. بعد یواشکی توی کنج فقر ِ ظاهرأ اختیاری شانس  ِ یک سکته یک هنرمند دیگه رو از این همه امکانات و رفاه محروم می‌کنه و هنرمندای دیگه که هنوز به پوست کلفتی و سماجت روی دو پا راه می رن نمی‌دونن با اینهمه وفور نعمت و نوازش از همه رقم چه کنن. ناشکری هم حدی داره گربه کوره!

منظورم از نوازش هم  کشیده‌ی آبدار نبود. حیف نیست! آدم این همه تحسین و تکریم دولت‌های هنرمندپرور رو ترک کنه و چشم بر این سعادت زمینی ببنده؟ آخه کدوم بهشت عمرانی  می‌تونه خودشو با عمران ِ این زندگی  ِ پاک و بی‌آلایش ِ معاصر مقایسه کنه؟ هنرمند نابینا چشم بصیرت داشته باش!!

پس اگه می‌ببیند گریه می‌کنم برا عمران صلاحی  ِ از دست رفته‌است نه برای عمران و صلاحی‌های  ِ روی دست مانده.

ظاهرأ !

 

           

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/14ساعت   توسط سیروس شاملو  |