به مناسبت سال مولاناجلال الدین بلخی ( مولوی ) مطلبی
از سیروس شاملو بخواند زیر عنوان ِ دشمنان مولوی :
در ادبیات و هنر
به مناسبت سال مولاناجلال الدین بلخی ( مولوی ) مطلبی
از سیروس شاملو بخواند زیر عنوان ِ دشمنان مولوی :
حلقهی گمشدهی داروین
فیلم مستندی به نام (حلقه گمشدهی داروین) از تلویزیون سوئد پخش شد. این فیلم فجایعی را که در کشور تانزانیا به بهانهی پیش رفت اقتصادی رخ نموده قابگیری کرده است. فیلمهای ناب و مستندی از این دست صرفا ماهی یک بار بعد از ساعت ۱۲ شب از تلویزیون سوئد پخش میشود تا خواب خرسی ِ آفریقائیهای باصطلاح نجات یافته آشفته نشود.
از نظر اطلاعاتی و اخبار جهانی و آنچه میان شیپور ِ استاش ِ تشنهی حقیقت و بلندگوی تشنهی سکوت میتوان گفت آنست که متاسفانه دولت سوئد در اطلاعرسانی از سیستم بسته ی بنگلادش هم عقبتر است و تقریبا هیچ خبری از جهان خارج در دسترس نیست زیرا دولت دموکراتیک با شهروندانش مثل بیمارهای روانی ِ محتاج به بیخبری ِ محض رفتار میکند و همانطور که اشیاء را از دور وبر بیمار جمع میکنند که با دیدن آن به گذشته فکر نکند اخبار خارج را هم از دسترس او خارج میکند تا بیمار تصور کند از ازل در کشور آرامشهای ابدی تولد یافته و مثلا متولد شهرهای مرزی غرب کشورنیست که کاربار جهانی ِ کودکانش به عوض مدرسه و آموزش فروختن پفک نمکی و کِر ِم دامنه دار شهوت و کاپوت خاردار است. در تعریف ِ (برنامهی فرهنگی چیست) جزوهی اداره فرهنگ سوئد بخش دوم چنین آمده است که :
- دولت فرهنگی برنامهای را فرهنگی میشناسد که آن برنامه در روند بالا بردن روحیهی اجتماعی کمک کند!
این تعریف از پروژهی هنری ، عملا یعنی قیجی زدن به بخشهایی از حقیقت که الزاما در روند بر داشتن زیر ابروی روحیه اجتماعی عمل نمیکند و مطابق با سیر تجارت جهانی نیست. فیلم حلقه گمشدهی داروین اتفاقا برملاکنندهی بخشی از فجایع اقتصاد بشرکُش ِ جهانی است و به ویرانیهای ترمیمناپذیری اشاره دارد که خواب خرانه ی دروازه تمدنی به وجودش آورده است به همین دلیل بعد از نیمه شب هنگامی که بقول مولانا بوعلی و بوالعلا هفت دولت را خواب میبینند چنین فیلمی پخش میشود.
فیلم در مناطقی از تانزانیا پرسه میزند. مناطقی که طبق طرحی شوم کشاورزی و دامداری را ترک کرده اقتصاد عمدهاش از صید و صدور ۶۰۰ تن ماهی در روز به اروپا، تامین میشود. ماهیها را با قایقهای شکسته در میان سوسمارهای آدمخوار صید میکنند. گوشت لخم ِ آن بار ِ هواپیماهای قراضهتر از قایقها میشود. استخوان و تفالهاش که مملو از کِرم و کنه و انواع بیماری های عفونی است به هزاران کودکی می رسد که در ویرانهها به مرگ تدریجی میمیرند. فحشاء و گرسنهگی ثمرهی وصلت اقتصادی ِ فرخندهی میان تانزانیا و اروپا است و تازه قرار است فاجعه آغاز شود زیرا صید اگر از میزان ِ ۵۰۰۰۰۰ کیلو در روز بصورت فیله بسته بندی و صادر نشود عملا کشوری به نام تانزانیا از نقشه حدف خواهد شد زیرا تنگدستی و فقر همراه با بیماریها چنان به تانزانیایی زده است که ترمیم این فجایع ِ اقتصاد تک محصولی غیر ممکن خواهد شد. دیگر هیچ چیز نجات نخواهد یافت !
اینها واقعیتهاییست که باید یک ایرانی اگر خود را نه در حرف بلکه در عمل ایرانی احساس میکند ببیند و بیاموزد. اقتصاد تک محصولی و تولید برای مصرف غرب برای کشورهایی که ارزش برابر ارزی ندارند یک فاجعهی ملیست و کسانی که از این روابط غیر برابر دفاع میکنند دشمن بشریت و جنایتکاران اجتماعات انسانی به حساب میآیند ، نازیهای سابقاند که اینک در البسهی غلط انداز ِ دین و دموکراسی و ماسک سوسیالیزم و کمونیزم و رخسارک ِ مدرن سازی و تمدنسازی و به هدف مشخص ِ دلالی برای سرمایهداران چند ملیتی (بیملتیها) رگ خواب ملتهای خمار را در دست گرفتهاند تا هر صداقتی را به تنفروشی تبدیل کنند. در صلح ملی خاویار و شیلات را بستهبندی کنند و در زمان جنگ تفنگ و نارنجک تاخت بزنند.
مگر یک ایرانی غیور در عمر لامعنای خویش چند وعده از محصولات دریای شمال و جنوب کشور در سفرهی فقرش میبیند که هنوز دریای خزر و خلیج فارس را ابلهانه جزو مناطق جغرافیایی خویش به حساب میآورد. دریای خزر و خلیج فارس هیچ وقت مال ایران نبوده است زیرا از هر یک میلیون ایرانی ممکن است یک نفر بنا بر قدرت مالی به خوردن خاویار عادت کرده باشد! پس چه دلیلی جز جهل مطلق وجود دارد که باعث شود ما شرایط خود را برتر از کشور تانزانیا بدانیم؟ مگر صادرات تک محصولی نفت در اقتصادی نابرابر کار ایرانی را به صدور انواع ِ فقر و تنفروشی نکشانده است.
چند روز پیش کامیون کوچکی مملو از آسفالت داغ برای ایجاد پارکینگ جدیدی در شهر استکهلم (ولینگبی) به منطقه آمده بود. برای جلوگیری از انتشار گاز و دود روی ِ آسفالت داغ را با پارچه ای ضخیم پوشانده بودند. میتوانستی بیتفاوت از کنار کامیون عبور کنی و به راه و کانال فاضلاب باز شدهی روزانهی خود بروی اما اگر مکث کنی و به کامیون نزدیک شوی و پارچه ضخیم را لمس کنی میبینی فرشی دست باف از اصفهان است! کسی هست بگوید چه اتفاقی دارد میافتد؟
آیا ارزش و بهای کار ایرانی دیگر به پشیزی نمیارزد؟ این بود ثمرهی فریاد مردمی که سی سال پیش در کوچه پسکوچههای خونالود وطن خویش فریاد میکردند (به شرافت انسانی سوگند یاد کنید). ارزش و بهای ایرانی در مقابل یورو در همین حد است حالا گلوی احمقانهات را جر بده که اصفهان نصف جهان است! سالها کار بیوقفهی بافندهگان برده در تاریکخانهها همین پشیز است و در آینده همین پشیز نیز زیاد است !
تانزانیا حتا نمی تواند به کشاورزی بازگردد و از روند جاهلانهی اقتصادیش پوزش بخواهد زیرا پلهای پشت سرش را دولتهای دلال خراب کردهاند. برای کاشتن احتیاج به باران است اما دیگر در تانزانیا باران نمی بارد! در فیلم مستندی که اشاره کردم چرایی ِ این قحطی بر دیاران پُرثروت ِ قحطیزده پیگیری نمیشود و علت فرار ابرها همچون فرار منابع و مغزها دنبال نمیشود گویی این بلای آسمانیاست که خداوند بر قوم تانزانیا نازل کرده است که اکنون آسمان بیابر بر این سرزمین سبز و پر باران دهن کجی کند همانطور که سالها از دیدن ابر پر باران در ایران نیز بیخبریم. واقعیت آن است که تجارت خارجی در تانزانیا پیش از تمرکز بر صید و صدور بیرویه ماهی بر صید و صدور افسارگسیختهی چوب جنگلی به اروپا پرداخته بوده است و در مسیر ِ به خاک ِ سیاه نشاندن ِ اقوامی که همواره از نظر عقلی پست و بیارزش میشمرده آستین بالا زده است. درختان چند صد ساله زیر ارههای برقی انحصارات شیون کردهاند که به کمد آشپزخانهی اسکاولینی تبدیل شوند یا برای اپراهای هنری میخ ِ صحنهها باشند. درختانی دانه دار که بریدن هرکدام در اروپا سالها حبس دارد به راحتی و تحت حمایت دولتهای جاهل و واسطههای تجاری و پلیس و ارتش تانزانیا به خاک می غلتیدند و تنههای بزرگی که قطر آن گاهی به ده متر میرسید در کشتیهای ایتالیایی و اروپایی تحت نام ننگین ( رونق ملی ) بارمیشدند تا جامعهی آزاد بتواند پشت تریبونهای چوب ِ جنگلی به نویسندهگان آفریقایی ِ مهاجر جایزه بدهد!
ثمرهی پنجاه سال بریدن بی رویه درختان در آفریقا چیزی جز فرار رطوبت از بخشهای زیرین جو و نتیجتا فرار ابرها نبوده است و اکنون دقیقا چهل سال است که در کشورهای شمالی قاره آفریقا چون تانزایتا بارانی نازل نشده است گویی خداوند نیز از این نوع تجارت خوشنود نبوده است!
تازه فرار ِ کدام مغزها؟ تجارت جهانی با فعال کردن بمب ِ کمبود هموگلوبین و پروتئین و انواع ویروسهای لابراتواری که فرد بومی را خوکچه فرض کرده عملا بجای درختان قطع شده جوانان ناقصالعقل و معلول به کشور تانزانیا و ایران تقدیم کرده است و این تجارتخانه در مقابل رقم بیشمار بیماران ایدز که دیگر میوهی اقتصاد افسارگسیخته، انهدام خانواده و فقر و اعتیاد است تقدیم جهان فردا کرده است. فیلم مستند ِ (حلقه گمشده داروین) فیلمی که هر ایرانی باید آن را ببیند در اینجا با مصاحبه کوتاهی به پایان میرسد. مخبر از خلبان روسی یکی از هواپیماهای اسقاط میپرسد درست است که شما بعد از تحویل ماهی در بازگشت از اروپا اسلحه بار میکنید. پاسخ مثبت است! این مردم احتیاج به جنگ دارند اما مقصر عمده را نمیشناسند ولی تمایل به خرید با این خشم ِ تولید شده افزایش یافته است!
جمعیت بیشمار گرسنهگان احتیاج به غذا ندارد زیرا با این احتیاج آنها را بیشتر و بیشتر در پنجههای بیوجدان اقتصاد جهانی خواهند فشرد. این جمعیت احتیاج به کار دارد تنها کار با ارزش برابر ِ عرضه و فروش و این شعار است که منافع نامشروع را به خطر خواهد انداخت. یعنی اگر کارگران اروپایی ساعتی هشت دلار دستمزد میگیرند کارگران دیگر کشورها نباید به خود اجازه دهند برای رسیدن به حقوقی روزی نیم دلار سرو کله یکدگر را بشکنند.
این کار هم عملی نیست زیرا در خود کشور سوئد خیل عظیمی از مهاجران تانزانیایی بطور قانونی به کارهایی تن میدهند که حقوقی یک دهم حقوق متداول و معمول دارد و این کارها با پوشش قانونی ِ (کارت را صابکار میبیند اگر خوشش آمد بعد از مدتی استخدامت میکند!!) بردهداری در کنار دموکراسی را نهادینه و قانونی کرده است. در چنین مواردی صابکار تصمیم میگیرد برای رونق اقتصاد دموکراتیک هم که شده سالی بیست سینفر کارگر پشیزمزد را عوض کند و از کار هیچکدام از آنها راضی نباشد!!
جهان جهنم بزرگی شده است و اگر ایرانی در این آتش ِ زبانه کش، شعور و اندیشهی ترمیم و بازسازی ضایعات ویران شدهی طبیعی را به کار نزند که تا کنون نزده است، اگر همچنان چون یابویی در گل ِ رسیدن به دروازهی تمدن ِ ابوجهل چفتک بیندازد و به کرنای ایدئولوژیهای دلالان عوامفریب برقصد بهتر است از همینک نام خود و دیارش را ( ویرانی ) بگذارد و بس و هیچ مهم نیست اگر دولت سوئد بخاطر نوشتن این ناگفتهها دو سه سال دیگر هم مرا از کار و بار بیندازد و خانه نشین کند. من با مردمم گفتگو میکنم و هیچ فروشندهی ِ کالایی نمیتواند این حق را از من بگیرد.