
خبر شدم حتا پری صابری هم چنگالش را موقتا از لاشهای به نام هنر ایران زمین برداشته و دارد به اپوزیسیون رژیم تبدیل میشود. او همیشه قبل از ما فهمید آمریکا نزدیک دروازه است!!!
هزار علامت تعجب هم کنار این خبر قلمی کنی باز جای نیم قرن عفونت خونی از نیش کنهی آغل را نمیگیرد. استعداد این بانوی مسلط به فلسفهی بوقلمونیزم در رو به قبله کردن مولانا، فروغ، نظامی و حتا خروس زری و پیرهن پری بیمانند نیست هم در این قصابی، که اکثر این پیشکسوتان مغازه قصابیدارند و در پناه ساطور به زندگی شرافتمندانه نفس افعی میزنند! اشارهام به حمیدخان ِ بیاستعداد است که بعد از روبوسی با حاجی داود رشیدی با کیسه پلاستیکی خالی توی خیابان ولیعصر میچرخد و از مغازههای قصابیاش اجاره بها جمع میکند! البته این کار بسیار شرافتمندانه تر و هنری تر از رقصشکم در البسهی دفتر فرح و ارشاد شپشو و رژیم کوفت و زهرمار در دموکراسی لجنگرفتهی آینده است!!!
تعجبی هم ندارد که حاج داوود در پاسخ احمد شاملو که گفت:
خب داود جان چه میکنی؟
بگوید : من راست راست راه میروم و این حشرات هی به من پول میدهند!
این روزها قصد دارم در مورد پیشکسوتان عفونی تئاتر زهواردر رفتهی ایرانزیمین چیزی بنویسم ، پیش از این که هنرمندان ایرانی دیار افتخارات را یکی یکی یا دستهجمعی ترک فرمایند و بترکند!! و ما را از عدم حضورشان مشعوف گردانند!
به همین خاطر نه از پیرو پاتالهایی که چون کنه از لاشهی متعفن هنر مملکت بیچاره تغذیه میکنند بلکه از جوانانی که در مورد این حشرات اطلاعات جالبی دارند تقاضا میکنم به نام مستعار هم که شده به نشانی زیر مطالب خود را ارسال کنند و نگذارند این فقره کمدی توی ِدل بماند.
آفتاب همیشه زیر ابر میماند اگر با چوب درازی جابجایش نکنی!
