تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

خبر شدم حتا پری صابری هم چنگالش را موقتا از لاشه‌ای به نام هنر ایران زمین برداشته و دارد به اپوزیسیون رژیم تبدیل می‌شود. او همیشه قبل از ما فهمید آمریکا نزدیک دروازه است!!!

هزار علامت تعجب هم کنار این خبر قلمی کنی باز جای نیم قرن عفونت خونی از نیش کنه‌ی آغل را نمی‌گیرد. استعداد این بانوی مسلط به فلسفه‌ی بوقلمونیزم  در رو به قبله کردن مولانا، فروغ، نظامی و حتا خروس زری و پیرهن پری  بی‌مانند نیست هم در این قصابی، که اکثر این پیش‌کسوتان مغازه قصابی‌دارند و در پناه ساطور به زندگی شرافتمندانه نفس افعی می‌زنند! اشاره‌ام به حمیدخان  ِ بی‌استعداد است که بعد از روبوسی با حاجی داود رشیدی با کیسه پلاستیکی خالی توی خیابان ولی‌عصر می‌چرخد و از مغازه‌های قصابی‌اش اجاره بها جمع می‌کند! البته این کار بسیار شرافتمندانه تر و هنری تر از  رقص‌شکم در البسه‌ی دفتر فرح  و  ارشاد شپشو و رژیم کوفت و زهرمار در دموکراسی لجن‌گرفته‌ی  آینده است!!!

تعجبی هم ندارد که حاج داوود در پاسخ  احمد شاملو که گفت:

خب داود جان چه می‌کنی؟

بگوید : من راست راست راه می‌روم و این حشرات هی به من پول می‌دهند!

این روزها قصد دارم در مورد پیش‌کسوتان عفونی تئاتر زهواردر رفته‌ی  ایران‌زیمین چیزی بنویسم  ، پیش از این که هنرمندان ایرانی دیار افتخارات را  یکی یکی یا دسته‌جمعی ترک فرمایند و بترکند!! و ما را از  عدم حضورشان  مشعوف گردانند!

به همین خاطر نه از پیرو پاتال‌هایی که چون کنه از لاشه‌ی متعفن هنر مملکت بی‌چاره تغذیه می‌کنند بلکه از جوانانی که در مورد این حشرات اطلاعات جالبی دارند تقاضا می‌کنم به نام مستعار هم که شده به نشانی زیر مطالب خود را ارسال کنند و نگذارند این فقره کمدی توی ِدل بماند.  

sirusshamlu@yahoo.com

sirusshamlu@hotmail.com

 

آفتاب همیشه زیر ابر می‌ماند اگر با چوب درازی جابجایش نکنی!

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/16ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

اندر لیبک به فراخوان اصلاحات ِ نیم‌بند!

 

 

 

 

سیمین بهبهانی :  

بزرگترین مانع زنان ایرانی برای حضور در عرصه‌های اجتماعی ( تعصبات مذهبی) است.

 

                                 

 

به آن بانوی دیگر غزل! ( اشاره به نزدیک)

باور کن دیگر من تعجبی نخواهم کرد. نه. خب تو سیمین از خون بهبهانی‌ها و آن آقای  ِ پاتیل  ِ شعر که با پول عرقش آفریقایی را می‌شد آباد کرد هم اسمعیلی از خون خویی‌ها و این من سیروسی فرزند قوم گرت‌وخاکی‌ها  که از گرت و خاکش ایرانی را می‌شد آباد کرد! ! (اشاره به دور)

توقعی ندارم بند را به آب ندهیم ، بی‌گدار به آب نزنیم و عرصه که به تنگ آید به جفنگ ننشینیم!                                                                                                   یک باره رَم نکنیم ، چُو که وردارد، خواب نوبل و از گرده‌ی ملت غزل‌زده بالا کشیدن است و در بستر گذشته‌ها و قول و قرارها  جیشیدن!

هم صدای فراخوان کسانی شدن از حامیان سروش نگهبان که مُهر بر در دانشگاه‌ها  زدند و در غزل‌ها مُهر را مِهر تحریر کردند. آیا این  دانشگاه همان پناه‌گاه و سنگر‌‌گاه آزادی نبود که سروده‌های تو را فریاد می‌کرد. لهیب و شراره‌ی کتاب‌سوزان ِ انقلاب فرهنگی را به یاد نمی‌آوری سراینده ی دردهای من؟ مگر چند آفتاب از این افتخار تقویم برگذشته است؟

 حرفِ مرا به دل مگیرید که :

 

سیمین بهبهانی :  

بزرگترین مانع زنان ایرانی برای حضور در عرصه‌های اجتماعی ( تعصبات مذهبی) است.

 

اما تصحیح می‌کنم:

 تعصبات مذهبی در ذهن  برخی مردان و زنان راهبر ِ ما !

 

به خود می‌گویم و از خود می‌پرسم چرا آن سوی سکه‌ی شعر و سروده هماره  خیانت به میعاد کلام است؟

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/15ساعت   توسط سیروس شاملو  |