تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

مطرب ِ عشق ، عجب ساز و نوایی دارد

نقش ، هرپرده که زد، راه به چاهی دارد! 

 

بی­بی­سی:

دیشب مردم ایران پس از اتمام کنسرتی در استادیوم صدهزارنفری در حالی که تصاویر علی­زاده، کلهر، محمدرضا شجریان و فرزندش همایون را حمل می­کردند، با شعارهای کوبنده «چه بدکرداری ای چرخ» و «سرکین داری ای چرخ» به خیابان­ها ریخته و لاستیک همه دوچرخه­ها را پنجرکردند. 

 

 

این مطلب را که خواندم  (چهاردیواری) به خودم گفتم به این تخته‌گازی  که شجره‌ و شجره‌نامچه دارند کرسی‌های متروک اپوزیسیون و ادب را مال‌خود می‌کنند و در امت ِ همیشه در صَحنَه، امتی که در سال‌های سیاه لب از لب نگشود اما با یک حرف ِ (چه می‌گویی؟) به گویش آذری، انقلاب  آغازکرد، طغیان ِ پنچری ایجاد می‌نمایند ، پس در آینده این نرم‌تنان ِ محترم نیز باید هزار سر پیدا کنند و مانند شاملو به تمثالی شکستنی تبدیل شوند!  خب ما در تولید کتلت ِ دسته دار  روزآ را داریم  که چیزی از لوکزانبورگ‌اش کم ندارد، روسیه که ولادیمیرش را داشت ما سید درختی اش را داشتیم در این بی هویتی چرا شجره‌ای نداشته باشیم که چهچهه‌ی بول بول ِ امت را به سمآء بلبلان عقش برساند حالا مولانا را معوج می‌خوانیم و «بردارند» به معنای «بر دار شوند» را « بلند ‌کنند» قرائت می‌فرماییم به درک!  خر ِ مراد که همواره سازوبرگ شده باشد توفیق عمومی به سبک و متد ِ مرادمریدی  و عشیره‌ای هر نوازنده‌ای را وسوسه می‌کند که بر طبل جهل بزند. آدم دور از گود کلاه درویشانه را قاضی می کند و می بیند هرچه عقب‌تر می‌رود دیگران بجای این که برای این خودزنی احترامی اجتماعی قائل باشند جای خالی‌اش را پُر می‌کنند و به ریش و زلف آشفته‌‌ی بی‌نیازش کرو کر می‌خندند!   به همین دلیل است  که تبلیغات داخل کشور روی روان ِ زندانی شده‌گان غربت که دوزاری‌شان برای  سواری گرفتن از خرِ مراد و استفاده‌ی بهینه از پتانسیل  ملی  «طغیان پنچری!» دیر می‌افتد، تاثیر خود را بجای می‌گذارد و آنها به این  فکرمی‌افتند که پله‌های مرشدی ِ به تآخیر افتاده را یک شبه طی کنند. پس با تار یحیی ِ پیدا شده  در زیر بغل و لبیک  ِ بیست‌سال به تآخیر افتاده بر لب، اجماعأ در انیدریدکربنیک هفتاددرصد ِ تهران این‌گونه  لندینگ می‌فرمایند:

 

 

 

به نقل از

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: فرهنگ و هنر – موسيقي

 


اولين كنسرت پس ازبيست سال


محمد رضا لطفي، استاد موسيقي ايران از زماني كه به ايران آمده، مهمترين سوالي كه علاقه‌مندانش خواسته‌اند از او بپرسند، برگزاري كنسرت در ايران بوده است.

وي پيش ازاين در گفت وگوهاي خودبارسانه ها درباره برگزاري كنسرت درايران گفته بود : كنسرت زمانى مفيد است كه آموزشى هم پشت آن باشد. البته لطفي براساس آنچه كه پيش ازاين عنوان كرده اززماني كه پس از مدتها به ايران آمده ، براى برگزاري كنسرت‌ها در حال برنامه‌ريزى هست. درعين حال لطفي علاقه ندارد فقط در تهران روى صحنه برود، بلكه مى خواهد در تمام ايران برنامه داشته باشد،به گفته او( براساس مصاحبه هايي كه از او منتشر شده) :اگر تلويزيون كنسرت و ساز و آوازرا پخش مي‌كرد و به صورت زنده، همه ي مردم گوش مي‌كردند، احتياج به سفر به سراسر ايران هم نبود، ولي لطفي معتقد است الان بايد اين كار را كردوشايد درجاهاى دور افتاده هم ،او تور كنسرتى راه بيندازد كه ‌‌٥ يا ‌‌٦ ماه طول بكشد و دراين تور ،جوان‌ها را ببيند، وضع آموزش آنها را بررسى كرده و اگر كمك خواستند، كمكشان كند. يامستركلاس‌هايى برگزار كند كه جوانان ايرادهاى خود را برطرف كرده و كنسرت جنبه فرهنگى آموزشى داشته باشد. اگرچه لطفي همانطوركه پيشتر درگفت وگوهاي خودگفته ،معتقداست كه سازماندهى چنين تورى در ايران كار حضرت فيل است.

اين استاد موسيقي ايراني اعتقاددارد كه براي برگزاري كنسرت راه‌هايى كه قابل اجرا است و اعتبار و حيثيت او و مردم را در سالن‌هاى كنسرت حفظ مى‌كند،بايد انتخاب كرد. او نمى‌خواهد كنسرتى برگزار كند كه جمعيتى را از شهرستان به تهران كشانده و آخر سرهم بليتى به آنها نرسد.لطفي بيست سال است كنسرتى برگزار نكرده‌است و طبعاً به گفته خودش علاقه مندان زيادى براى ديدن اجراهايش مى‌آيند واو بايد جوابگوى آنها باشد.


 

مردي كه همه را دوست دارد

محمدرضالطفي همچنين پيش ازاين درباره همكاري مشترك گفته است : من دلم باز است. نه كينه‌اى از كسى دارم و نه نفرتى. هيچ وقت هم عليه كسى نبوده‌ام، همه را دوست دارم. اگر رابطه‌هاى دلى و معنوى دوباره شروع شود و هنرمندان هم لبيكى بگويند، باز هم اتفاقات گذشته به صورت بهتر مى‌افتد. اما اين ارتباط‌ها بايد وجود داشته باشد. ...

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/5/31ساعت   توسط سیروس شاملو  |