تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

 

 

سفر

 

روزی تو چشم می‌گشایی

که من خوابم

برای همیشه.

پنجره را بگشا

گلدانها را آب بده

قرمزترین لباس‌هایت را به بَر کُن

چیزی بخور

این تو نیستی که رفته‌ای.

 

روزی چشم می‌گشایی

که من

خوابم

و

خواهی دانست

خواهی دانست

مرگ پایان نیست

عطفی در  اجبار ِ بودن است.

 

روزی چشم می‌گشایی

من

به  گودی ِ خوابی  نشسته

تو

به عمرانه‌ی ِ آهی

 نه

 این تو نیستی که رفته ای

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/3ساعت   توسط سیروس شاملو 

                                                                                           

                                              

 

 

درنوشتن‌

                                                    برای فروغ‌‌ فرخزاد

 

كاشكی چراغی نبود

وين‌ راه‌ ِ بی‌فروغ‌

بی اشتياق‌ ِ رسيدن‌، طی می‌شد

بی چشم‌گرم‌ ِ معجزتی كه‌ ...

تأخير می‌كند.

اندام‌ روحم‌

در رسنی‌ست‌ 

از الياف‌ زبر ِ شعر،

شعری كه‌ می گوید:

                     «حال‌ جهان‌ همين‌ روزها تغيير میكند».

چنين‌ نشد حادث‌ و ناچار

لبخند ابر بلند را گريستم‌ من‌

و

زادم‌ از خود

از تن‌ سخت‌ خود دستی

تا بر سقف‌ غار قيامت‌

نقشی بربگذارم‌.

 

+ نوشته شده در  2006/4/2ساعت   توسط سیروس شاملو 

 

 

 

 

 

 

 

 بین‌الملل نوع ِ بشر

 

 استثمار زمین  ( که مراد زمین و زیر زمین و هوا و کواکب) باشد  از نظر ونه‌کم نویسنده ی کتاب موجب جدایی ِ سه‌گانه‌ی انسان است:

۱- جدایی میان انسان و طبیعت

۲ - جدایی میان انسان و همانندش

۳- جدایی میان انسان و خودش            

پرداختن به کتاب پر محتوای ِ ونه‌کم (بین‌الملل نوع بشر) به این مفهوم نیست که با اندیشه و نظرا و دربست موافقم که اتفاقا  دربست موافق نیستم  و هیچ چیز در این جهان دربست نیست. اما این عدم توافق دلیل آن نیست که اثر وی را بی‌اعتبار بشناسم. آدم حتا برای اثبات نظر خود اگر مخالف استخوان‌داری بیابد شانس بزرگی قسمت‌اش شده است.

بهروز صفدری مترجم کتاب هم برای این اثر مثل یک مار چندزبانه پوست‌ها انداخته و زبان احتمالا ژورنالیستی  ِ  نویسنده  را چون زبانی فلسفی و نیچه‌وار و انجیل‌گون به تاروپود انداخته تا از آن قطعنامه واری بسازد. به هرحال  کتاب ارزش خواندن و بحث کردن را بعد از مدتها به اهل کنکاش داده است و این مجالی است گرانبها در این برهوت عصر تفکر.

 در بررسی کتاب  به بحث مشخص ِ جدایی میان انسان و همانندانش  می‌رسیم ( مشخصا صفحات ۶۰ تا ۷۰ ) و خوانش کتاب را در نوشته‌ای دیگر دنبال خواهیم کرد.  به این صورت که نویسنده رو ح را بررسی و نقد و نفی و تخطئه می‌کند  ‌به همان  ماتریالیزمی  می رسد که باعث اقتصاد نابسامان زمین شده است!  مشکل ونه کم این است که به همان اندازه که از نابسامانی محیط طبیعی آگاه است مکانیزم های هنرمندانه را نمی شناسد و نمی داند که ما به کسی که هنری و استعدادی در چنته  دارد می گویم « روحیه‌ی هنری » دارد . مشکل اقتصاد این است که با روحیه رابطه‌ای ندارد و نیاز را به جای روحیه گذاشته است. این یک مکانیزم شهوی و جسمانی در تولید مادی‌ست که اقتصاد بیمار امروز بر پایه ی آن رشد یافته است. به همین دلیل هم به قول ونه کم : « هنر ، دژ مقاومت در برابر اقتصاد است » (ص ۶۶) این هنر ِ مقاوم جوهره‌اش را چگونه به دست می‌آورد و اگر قرار است روحیه را  نفی کند هنری کالایی و باب طبع همان نظام نا انسانی ِ بازارها نیست. نویسنده روح را چنین مکانیکی نفی می‌کند تا هر چه زودتر به جامعه‌ی چپ اروپا بپیوندد و این بزرگترین نقطه‌ی ضعف تحلیل در این بخش از کتاب است . ما از روح معانی مختلفی استخراج می‌کنیم اما نویسنده صرفا یک معنی استخراج کرده است آن هم بخش شقه شده و کشیشانه و جدا شده از جسم است! از نظر او روح ِ مبارزی  در چالش با نظم کنونی نیست. شاید از نظر او منصور حلاج هم  اعتراضی جسمانی نسبت به شرایط داشته است.  روح ، چتنه ، خمیره ، جوهره، مایه، بُن، خون، بافت درونی بخش عاشقانه‌ی تفکر انسانی می‌نامیم  در مکانیزم نا انسانیت کالا همه‌روزه به دارآویخته می‌شود.  بعبارتی  روح همان ( جوهر اصلی ِ زندگی انسانی ) است که در صفحه‌ی ۵۶ از سوی نویسنده بکار رفته است.

روح همان عشقی‌ست که اگر در جسم نباشد هماغوشی را به استفاده‌ی کیف‌آور که موجب گناه و رنج و بیماری‌ست مبدل می‌کند.

نویسنده تلقی قرون گذشته  در باب روح را تکرار می‌کند  تا با اندیشه‌کلیسایی در بیفتد درحالیکه دین ربطی به روح و درون ندارد و اتفاقا دین بخش جسمانی  و اقتصادی شده‌ ( بازاری شده‌ی) روح است نه بخش روحانی ِ جسم!

دین یعنی جسمیت بخشیدن به روح (ماتریالیزه کردن)

عشق، روح‌بخشی به جسم ِ مرگ‌اندیش (شاعرانه کردن هستی)

بدین ترتیب تنها روح شَوندی فرآتاریخی‌ست که کوشش می‌کند فرآشُدی انسانی هم باشد.

 

 

 به بخش‌های دیگری از این کتاب خواهیم پرداخت

 


 

 

 

+ نوشته شده در  2006/4/1ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 دقیقه ی نود

جدایی ِ اقلیت‌ها در ایران کوس و کرنایی‌ست که ثمره ی سالها سرویس دهی به جامعه‌ی اروپایی و آمریکایی از سوی جمهوری اسلامی‌ست.     بعد از هیاهویی که در جنوب برخاسته است  اکنون سردپوستان ِ آذری  نیز به همراه ترکمن و کرد و سیه چُرده‌گان ِ بلوچ مایلند هرچه زودتر سفره‌ی بدبختی خود را از خوان دولت یغما جدا کنند. این درحالی‌ست که لاریجانی  به اربابان پشت پرده‌ی خود قول داده است چند هزار جریب زمین مناطق نفتی مجانی را در اختیار کنسرسیوم بین‌المللی قرار دهد صرفا برای این که در آنها تضمین و اعتماد ایجاد کند.

البته آقای لاریجانی سالهاست به پیش‌کش ِ این  تضمین به جامعه اروپایی از کیسه‌ی خلیفه مشغول است. از فعالیت‌های درخشان فرهنگی و ایجاد و گسترش جهل عمومی با تولید فیلم و سریال ِ عوام‌فریب گرفته تا  تولید برنامه هویت که کتاب و دفترچه‌ی راهنمای  قتل‌های زنجیره‌ای‌ست. 

 این بار هم ایشان زمین پدری را مجبور است چوب حراج بزند! سازمان بی‌ملل هم قرار است در مورد ایران تصمیم بگیرد که فقط تولید اورانیوم را تروریزم خطاب کند یا  حضور ِ آینده ی کنسرسیوم را! جنگ زرگری ادامه دارد و دو طرف کِروکِر قرار است  به ملت ایران بخندند!

 در فرانسه آتش‌فشان ِ   مردمی  زنده ، دوباره به دامن دولت مرتجع گرفته است و این افتخار جهانی نزدیک است که پارلمان دولت فرانسه  قانون  یک‌جانبه را بازپس بگیرد. یک گُل در دقیقه‌ی نود به نفع آزادی و این  گُل درست در زمانی به دروازه‌ی سرمایه‌های چند ملیتی شلیک می‌شود که مخالفان دولت ایران هنوز در مورد انقلابی بودن  ِ  شعبان بی‌مخ  در توهم به‌سر می‌برند!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/3/30ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

"لاله تقیان" مدیر اسبق انتشارات نمایش در گفت وگو با خبرنگار تئاتر "مهر" ، در ادامه ، ضمن بیان این ادعا که طبق قانون مطبوعات می تواند از دست اندرکاران انتشار شماره اخیر نمایش شکایت کند، گفت: مدیرمسوول این ماهنامه هنوز مجید شریف خدایی (مدیر قبلی مرکز هنرهای نمایشی ) است که پس از یک سال هنوز هیچ اقدام قانونی جهت تغییر مدیرمسوول صورت نگرفته است .
وی افزود: آخرین شماره ماهنامه نمایش درسال گذشته اردیبهشت ماه منتشر شد که تا انتشار این شماره جدید حدود یک سال وقفه افتاده است. من نمی دانم که چگونه این مجله با وجود گذشت 6 ماه از آخرین مهلتی که برای انتشار داشته، منتشر شده است.
لاله تقیان اظهار داشت: من نمی دانم چرا دراین کشور پس از سالها کار فرهنگی  آدمها را تنبیه می کنند و چرا علیه من برروی سایت خبری مرکزهنرهای نمایشی نوشته می شود که به دلیل تخلفات، مسوولیت انتشارات نمایش ازتقیان گرفته شده است. 
وی تاکید کرد:  پس از 35 سال کار درمطبوعات، چه تخلفی می تواند از من به عنوان تنها کسی که در دایره المعارف تئاتر دنیا، درباره تئاتر ابران نوشته است، سر بزند.
تقیان همچنین متذکر شد: هرروز یک نفر از طرف دکتر نشان به اتاق من می آید و به من می گوید شما باید بروید. کجا؟ نمی دانم! من یک پرونده از نامه های خلاف قانون از ایشان در دست دارم که هر روز به من درموارد مختلف ارسال شده است.
وی افزود: امروز به وزیر نامه نوشته ام و اگر تکلیف من روشن نشود، با مطبوعات مصاحبه خواهم کرد و همه چیز را می گویم.

خانم تقیان درست است بخاطر باند بازی‌های فعلی از اداره‌ی ِ خوش‌آبروی نمایش اخراج می شوید اما فراموش نفرمایید در آینده گر قضاوتی در کار افتد شما که مسئول ممیزی نمایشنامه‌های من بودید  باتفاق آقای سلیمی  جلوی میز محکمه قرار خواهید گرفت.

 

سیروس شاملو کارگردان نمایشنامه ی همچون کوچه‌ای  بی‌انتها و جنبش انفیه در کلکته

 

+ نوشته شده در  2006/3/28ساعت   توسط سیروس شاملو  |