برای خواندن مطالب (بامداد و اغیارش) به وبلاگ زیر مراجعه کنید:
www.sirus-shamlu-bahsha.blogfa.com
شعری برای :
بهزاد شکارچی
اسمائیل نوروزی
پیمان سنندجیزاده
علیرضا مغانلو
پروانههای کانون پانتومیم ایران
که پرپر شدند بیآنکه بهاری دیده باشند
به آن که رفت
تلخآب ِ انتقامی کور
در صفرایش جوشید
گیسوی ابلقاش به الکلی بدبوی
شانه شد.
پیراسته با جمجمهای شکسته
ز اصابت ِ این شرم ِ منزلت.
عرق ِ سرد ِ هزار عدم
بر پیراهن سپیدش
طرح گربهای جغرافی داشت
تا پشت شیشهی چرک غسالخانه
که گوش بسیار است و چشم کم
همقطاران فروخورند
ناسرودههای کامش را.
مرگی کال که خو نمیکند
به این کرباس شوم ِ سرزندهگی
به هرچه هست
هیبت شب میبخشید:
- اینگونه اگر پیدا نباشم
غورهی ترشی در پیچ و تاب شاخ انگوری
پس
عصیان شراب را میمانم من
یادی لمنده
در شب عریانت.
سیروس شاملو
