تبليغاتX
سیروس شاملو

سیروس شاملو

در ادبیات و هنر

 

رسوایی اخلاقی بی سابقه در دانشگاه زنجان ژوئن 15, 2008

Posted by اوس پیمان in اجتماعی, حسن مددی, حوادث, زنان, فیلم دانشگاه زنجان.
Tags: , , , , ,
trackback

دانشجویان دانشگاه زنجان نقشه معاونت دانشجویی این دانشگاه برای تجاوز به یکی از دختران دانشجو را فاش ساختند. دکتر حسن مددی که از اساتید گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زنجان و معاون دانشجویی دانشگاه زنجان می باشد قصد داشت با تهدید یکی از دانشجویان دختر وی را مجبور به ارتباط جنسی نماید.

پس از آنکه یکی از دانشجویان دختر دانشگاه زنجان به کمیته انضباطی احضار شده بود، دکتر مددی این دختر دانشجو را تحت فشار قرار داده بود تا به خواسته های بی شرمانه وی تن دهد. مددی تنها راه این دختر دانشجو برای جلوگیری از اخراج شدن از دانشگاه را پذیرش خواسته های شوم وی دانسته بود. پس از ادامه تهدیدهای معاونت دانشجویی، دانشجویان دانشگاه تصمیم گرفتند نقشه شوم دکتر مددی را فاش سازند.

ساعت هفت بعد از ظهر روز گذشته این دانشجوی دختر در حالیکه یک ضبط صوت نیز با خود به همراه داشت، با معاون دانشجویی در دفتر وی قرار گذاشت و هنگامیکه معاون دانشگاه برای انجام این عمل ننگ آور در حال درآوردن پیراهنش بود دانشجویان به دفتر وی یورش برده و ضمن جلوگیری از این عمل شرم آور از این اقدام فیلمبردای نمودند و پس از آن اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی نمودند.

به دنبال افشای این مساله و تهدیدات معاون دانشجویی دانشگاه زنجان، بیش از ۳۰۰۰ نفر از دانشجویان شب گذشته تجمع کرده و خواستار استعفای دکتر مددی معاونت دانشجویی، و دکتر نداف، رئیس دانشگاه زنجان شدند. در این تجمع که تا پاسی از شب نیز ادادمه داشت دانشجویان دختر و پسر دانشگاه زنجان به محض حاضر شدن ریاست دانشگاه در جمع دانشجویان یکصدا استعفای کادر ریاست دانشگاه را خواستار شدند. عده ای زیادی از دانشجویان دانشگاه زنجان شب را در سالن ورزش دانشگاه سپری کردند تا صبح با اضافه شدن باقی دانشجویان به جمع متحصنین، تحصن تا رسیدن به خواسته های دانشجویان که توسط شورای متحصنین اعلام خواهد شد ادامه پیدا کند. ضمناً امتحانات یکشنبه و دوشنبه دانشگاه زنجان لغو شد.

نکته قابل توجه این است که دکتر مددی کسی است که چند روز پیش به عنوان دبیر هیات نظارت دانشگاه، حکم انحلال انجمن اسلامی دانشگاه زنجان را امضا کرد. یکی از دانشجویان زنجان در همین زمینهگفت: “مددی در حالی که هنوز جوهر امضا حکم انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان خشک نشده به خیال این که در دانشگاه هیچ صدای معترض و مخالفی باقی نمانده، قصد داشت یک دختر بی پناه را مورد اذیت و آزار قرار دهد.” مددی پیش از این نیز از سال ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۶ ریاست دانشکده ادبیات دانشگاه زنجان را بر عهده داشته است.

لازم به ذکر است این هتک حرمت در دانشگاه زنجان در حالی اتفاق می افتد که مشابه همین اتفاق در اردیبهشت ماه در دانشگاه سهند اتفاق افتاد و نسبت به دانشجویان دختر دانشگاه سهند، توسط مسئولین حراست هتک حرمت هایی انجام گرفت. سال گذشته نیز تجاوز مسئول حراست دانشگاه کرمانشاه نسبت به یک دختر دانشجو اعتراضات دانشجویان این دانشگاه و تشکل های دانشجویی را در پی داشت.

همچنین اخبار رسیده از همدان از وضعیت وخیم چند تن از افراد مسموم شده حکایت دارد.

در پی این حوادث دفتر تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ضمن برشمردن حوادث مشابه در دانشگاههای کشور اعلام نمود: «از آنجائیکه وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است، بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.» بیانیه روابط عممومی تحکیم را در ادامه بخوانید.

اطلاعیه روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت پیرامون

حوادث دانشگاه همدان و تعرض به یک دختر دانشجو در دانشگاه زنجان توسط معاون دانشجویی

وزیر علوم باید عذرخواهی کرده و استعفا کند

در حالی که هر روز اخبار متعددی از محرومیت از تحصیل دانشجویان منتقد و عدم ارائه کارنامه به آنها برای تحصیل در مقاطع بالاتر انتشار می یابد وهمچنین تشکلهای مستقل تعلیق یا منحل می شوند از سوی دیگر کمبود امکانات رفاهی، سو مدیریت مدیران و در نهایت سقوط اخلاقی برخی از حامیان دولت من جمله برخی از مسئولین دانشگاهها هر روز فاجعه می آفریند و البته در این میان ذکر بیکاری، گرانی، فساد اداری و سوء مدیریت گسترده در کشور در سایه حکومت مهروزان نهم خود تکرار مکررات است.

هنوز چند روز از تحصن موفقیت آمیز دانشجویان دانشگاه تربیت معلم به دلیل مشکلات صنفی نگذشته است که اخبار نگران کننده ای از مسمومیت گسترده دانشجویان دانشگاه همدان به دلیل ضعف مدیریت مسئولان به گوش می رسد و در نهایت اخبار نگران کننده ای از تعرض به یک دانشجوی دختر توسط معاون دانشجویی دانشگاه زنجان همگان را در تاثری عمیق فرو می برد. پیشنهاد بی شرمانه برقراری ارتباط نامشروع و اقدام به این عمل -هرچندکه با دخالت دانشجویان ناکام ماند- از سوی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان که سابقه عضویت در نهادهای شبه نظامی را نیز دارد در حالی روی داد که سه روز پیش همان معاون دانشجویی دستور انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان را صادر نموده بود و پس از این دستور وی که به گمان خویش از دست منتقدان خلاص شده است، دختری دانشجو که در کمیته انضباطی دارای پرونده بوده است را تحت فشار می گذارد که با وی رابطه نامشروع برقرار نماید و این درحالی است که این فرد در سال اخیر دختران دانشجوی بسیاری را به دلیل پوشش نامناسب به کمیته انضباطی فراخوانده است!!

این اتفاق در حالی روی می دهد که چندی پیش در دانشگاه کرمانشاه مامور حراست با استفاده از حربه کمیته انضباطی به دختری تعرض نمود و در دانشگاه سهند تبریز نیز اخباری دراین زمینه انتشار یافت. هر چند این تنها مدیران دولت نهم در دانشگاهها نیستند که چنین اعمال ننگ آوری را مرتکب می شوند بلکه چند نماینده حامی دولت نیز به دلیل فساد اخلاقی بازداشت شده اند و اخباری مبنی بر فساد مالی سران این گروه در روزهای اخیر منتشر شده است .

مجموعه حوادث رخ داده در دانشگاهها من جمله کمبود گسترده امکانات رفاهی و مسمومیت گسترده غذایی در چند دانشگاه کشور و در نهایت هتک حرمت دختران دانشجو توسط مسئولین دانشگاهی که از ابتدای دولت نهم شاهد آن بوده ایم به خوبی ضعف مدیریتی و اخلاقی دولتمردان نهم را آشکار می سازد و نشان می دهد انگیزه حذف منتقدان در جامعه و به خصوص دانشگاه جهت سرپوش نهادن بر چنین سوء مدیریتها و اقدامات شرم آوری است که برخورد با احزاب و رسانه های منتقد در سطح جامعه و به تبع آن فساد اخلاقی و مالی گسترده حامیان دولت و همچین انحلال انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه زنجان و بروز چنین حادثه ای خود گواه این مدعی است.

در پایان دفتر تحکیم وحدت ضمن ابراز تاسف از حوادث رخ داده در دانشگاه همدان و زنجان اعلام می دارد بی شک وقوع چنین حوادثی در سطح جامعه و دانشگاه در فاصله ای کوتاه، آنهم به وسیله حامیان دولت نتیجه تلاش برای حذف منتقدان و خیال آسوده مجرمان برای انجام چنین اعمالی است. همچنین از آنجا که وزیر علوم با تکیه بر پاسخگو بودن نسبت به اعمال مسئولین دانشگاهها اقدام به انتصابی نمودن روئسای دانشگاهها و معاونین آنها کرده است بر این اساس اکنون باید پاسخگوی این اعمال ننگین باشد که تنها در دولت نهم شاهد آن هستیم و باید ضمن معذرت خواهی از جامعه دانشگاهی هر چه سریعتر استعفا دهد.

منبع:7tir

آیا مددی ها جزو همان فرقه ی زراعتی ها ی پاکساز  و صالح پورها نیستند که  احمد شاملو در شعر دشنه دردیس گفت اگر سر از سجاده ها برگیرند دمار از روزگار ظلم به در خواهند برد ؟

 

 

+ نوشته شده در  2008/6/19ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

خاطرات افتخار آمیز ایرانی

حدود یک سال نمایش " همچون کوچه ای بی انتها " را تمرین کردیم. اجرا  در تاریخ نمایش ثبت شده است  اما گذشته از این افتخارات آبکی و  ایده ای که به رئیس تئاتر دادیم و آن نان خوردن از طریق دفاع از سیاهان بود! 

‌ذهن من هرگز فجایع پیرامونی این هنر بیمقدار ملی را از یاد نمی برد . ساعت هشت شب توالت های پارک دانشجو را که می بستند هزاران معتاد می آمدند زیر پله های سالن چهار سو می شاشیدند و صبح ما در آن دریاچه ی ادرار  تمرین می کردیم. هنوز بعد از ده بیست سال بوی اوره و گاز امونیاک همراه با تعفن اندیشه ی دلسوزان  باسمه ای ش را  در تاروپود این هنر ملی  منعکس می بینم.

چیزی تغییر نکرده  تنها ادرار در زیر موزائیک ها یش به شوره نشسته است.

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/5/31ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

امروز  روز جهانی تئاتر است. روز جهانی تئاتری که بعد از یک سال تمرین هنگام اجرای اول حیوان زشت رخساری از میان تماشاگران بر می خیزد و با صدای بلند در تلفن همراهش دستور توقیف می دهد و اموال نمایش را هم مصادره می فرماید.

روز جهانی تئاتری است که ریاست ملی اش برای این که سرتان را نبرند بی کارتان می کند تا نجاتتان دهد!

روز جهانی تئاتری که همواره گوشت قربانی ِ دلالان بین المللی و اتاق بازرگانی نفت فروشان است.

روز جهانی تئاتری است که در آن به تنها چیزی که نیاز نیست دانش و آموختن است.

روز جهانی تئاتری که لابراتوارهای کبره بسته اش نکبت فرهنگی ست و دفاترش محل تل انبار ِ قیمه و قرمه سبزی و رد و بدل هدایای وزارت امور خارجه ای.

این روز جهانی متعلق به همان کسانی ست که همواره عدوی هنر بوده اند.

این جشن بر آنان و این سوک بر ما مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  2008/4/20ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

آنتی گلوبالیست ­ها چه می ­خواهند:

 

آنتی ­گلوبالیست­ها یا باصطلاح ِ گلوبالیست­ها ( مخالفان جهانی ­شدن! ) در واقع مخالف جهانی شدن نیستند بلکه این نوع جهانی شدن را جهانی شدن نمی دانند.

پرسش نخست -

این چه نوع جهانی شدن است که صرفا در واردات و صادرات برخی آت­آشغال ته مانده­ی کارخانجات معنا پیدا کرده است؟

پرسش دوم –

این په نوع جهانی شدن است که ارزش پولی ملت­ها برابر نیست و همواره  فقیر فقیرتر و ثروتمند  فربه تر می شود ؟

پرسش سوم –

این چه نوع جهانی شدن است که مزد کار و عرق ریخت انسانها برابر نیست؟

پرسش چهارم –

این چه نوع جهانی شدن است که برخی کشورها مقروض هستند و برخی وام دهنده!!

پرسش پنجم –

این چه نوع جهانی شدن است که برخی می نویسند و بسیاری عمل می­کنند!


پرسش سوزان –

آقایان .  ما را مسخره کرده ­اید یا خودتان را !!




 

+ نوشته شده در  2008/4/18ساعت   توسط سیروس شاملو  | 


غلوم تکثیری و سقوط ِ سیمنمای ملی !

 

مدیدی است در این فکر بودم که با این نوع آلوده ی زیست محیطی که پدیده ی ظاهرا ملی ِ سیمنمای فارسی نامیده شده چه باید کرد. این هنر شماره هفت که بنیادش را بر آلوده گی ذهنی ِ تماشاگر ِ مبتذل پی ریزی کرده است سالهاست بر تم های غیر فرهنگی جامعه پرگار می زند.

دختر دم بختی است که قرار است ازدواج کند و به خارجه برود تا خوشبخت شود

پدری است که سعی می کند سنت های فامیلی را حفظ کند. جامعه ای است که دوست دارد گران ترین موبایل و آنچنانی ترین  ویلای بزرگ با کلفت و نوکر داشته باشد. ملتی است که برای یک اتومبیل تُک مدادی ِ رینگ نقره ای  و خرید مفصل از سوپر دریانی خواب راحت ندارد. مادری است که مثل سمندر آبی منتظر ساییدن کله قند روی سر عروس هزارداماد است. جامعه ای روستایی است که آرزوی بزرگش نشستن در تریا و رستوران مدرن است و چُسی آمدن کنار لیوان کافه گلاسه! فیلم درست کردن برای این تماشاگر کار سختی نیست. مشکل زمانی پیش می آید که این سینما به تماشاگری که از کوه و کمر گریخته و خوش را به شهر رسانده حالی کند این آرزوهای دست دومش  را باید بگذارد در ِ کوزه و تا دیر نشده به روستاهای متروک برگردد و دست از حماقتی که اکنون جهانی شده است برداد و بیش از این با گرفتن گاز پراید قسطی اش لایه اوزون را سوراخ نکند!

اما این سینما قرار است بماند چون این تماشاگر هنوز ماندنی است؟

چند روز پیش شخصتی به نام ( غلام تکثیری ) نظرم را عوض کرد. او که شغل اش تکثیر غیر قانونی تولیدات سینمایی است قول داده آنقدر این تولیدات باسمه ای و بنجُل را غیر قانونی تکثیر کند که تَق اقتصادی این سینمای ملی در آید!

نقد هنری سالها نتوانست این هیولای جهل را به زانو در آورد اما گویا این روزها ( غلام تکثیری ) دارد این نوع آلوده گی را ضربه فنی می کند.

در ادامه ی این راه اش آرزوی توفیق دارم!










 
+ نوشته شده در  2008/3/29ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

 

 


رخت بربسته است آوا

و

امید پایان یافته تلقی شده است


اینک رَج ِ نمازبَران ِ هوا

استوار است بَر  استوای ِ استدلال ِ زمین .

روز مجالی نمی دهد

و

پیش آمد همچنان از پیش بینی

سبقت می جوید .






 

+ نوشته شده در  2008/3/24ساعت   توسط سیروس شاملو 

جنایت­کاران به مرگ طبیعی می میرند

]بی­گناهان به  رنج و شکنج [

نام اصلی­اش Michael Seifert میخائیل زایفرت است اما هر که از اردوگاه شهر Bolzano جان به­در برده او را به وحشت و لکنت زبان “Misha” صدا می زند.

این آدمکش اردوگاه که به بهانه­ی نظامی در اردوگاه قربانی می­جست در سال 1924 در اوکراین به­دنیا آمد. بعد از جنگ دوم جهانی مثل هزاران جنایت­کار سراسر جهان در کشورهای دموکراتیک پناه گرفت ! درحالی که نجات یافته­گان اتاق­های گاز و خانواده­های قربانیان اردوگاه Bolzam همواره در تعقیب و جستجویش بودند تا این که هشت سال پیش یعنی سال 2000 عکاسی این جنایتکار را در حال خرید از سوپر مارکت شناسائی کرد و توسط  internet جهان را مطلع ساخت. Seifert از 1944 تا 1945 قتل­های فجیعی به انجام رساند و در همان سال از سوی دادگاه نظامی شهر Verona به حبس ابد محکوم شد و از لانه­ی امن اش در کانادا (ون کوور)  تو بخوان  قصر مجلل­اش ، به ایتالیا فراخوانده شد!!

او چهل سال در کشور کانادا به راحتی به کار اقتصادی و زندگی مرفه پرداخت! اینک دادگاه نظامی ایتالیا با فشارهای بی شمار مردمی به دولت کانادا عاقبت “Misha”  جنایت کار Bolzano را به چنگ آورد تا دوباره او را در قصری مجلل کنار مدیترانه به اعمال شاقه وادارد!! 

 دوستان نازی Misha یعنی همان کسانی که اعدام­هارا به  حبس ابد تبدیل می­کنند. این بار برآنند  حبس ابد را به صبحانه در تیفانی و رقص لامبادا تبدیل نمایند !

برخی از شاهکارهای Michal Seifert برای آگاهی خوانندگان تحریر می­شود که بدانید چه موجوداتی راست راست راه می روند و ککی به وجدانشان نمی افتد:

1-    فوریه 1945 سوزاندن یک زندانی جوان در دست شوئی

2-     همان سال مثل یک زندانی به ضرب سطری

3-    پایان ژانویه 1945 کشتن یک جوان 17ساله    بعد از 5 روز شکنجه

4-    20 ژانویه و 25 مارس کشتن یک جوان زندانی بعد از 3 روز گرسنه­گی و قتل زندانی دیگری به جرم دزدیدن نان.

5-    اول مارس 1945 تجاوز به یک زن حامله و سپس قتل او.

6-    در فاصله زمان 31 مارس و اول آوریل 1945 با وسیله تیزی شکم  Pezzutti  را درید و دل و رودهایش را بیرون ریخت

7-    مارس 1945 زندانی که قصد فرار داشت را آنقدر زیر مشت و لگد گرفت که او را کشت

8-    اواخر مارس و آغاز آوریل دو نفر را بعد از کتک زدن با کلت  به قتل رساند.

9-    اول فوریه 1945 انگشت های دست اش را داخل کاسه چشمان زندانی کرد و به خونریزی مغزی او را کشت.!

10 - 15 فوریه همان سال  جوان ایتالیایی را به ضرب چوبدست کشت

 11- نزدیک سال نو مسیحی 1944 بود که انسان دیگری را آنقدر بر زمین کشید که او را به قتل رساند.

جادارد “Misha” چهل سال راحت و پر افتخار از دموکراسی کانادا بهره­مند شود در حالی که در همین سالها بی­گناهان بسیاری چون مگسان دسته دسته خودکشی می کنند! و خوشحال اند  شانس می آورند عمرشان کوتاه است !

عدالت مفلوک.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2008/2/27ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

منتظر مقاله بحث انگیز آینده باشید زیر عنوان :

Michael Seifert

تبسم جنایتکاران

رنج  بیگناهان

+ نوشته شده در  2008/2/19ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

بگیر !  خواجه !  بگیر!

 

روان­شناسان البته در این جهان­بینی هم­عقیده نیستند که  هر چه فشار فرهنگی– اقتصادی بیشتر باشد به همان مقدار هم بی­احترامی اجتماعی افزایش خواهد یافت اما کم نیستند کسانی که اعتقاد دارند  فشارخاصیتی اوسمزی دارد و از هر جا اعمال کنی از جای دیگری بیرون خواهد زد.

 مثلا (گلاب به روی  مبارک) به شاشیدن ایرانیان غیور به  در و دیوار مستراح­های عمومی میان راه دقت بفرمایید حتا شواهدی می­توانند سوگند یاد کنند که نمونه­­های بسیاری از ریدن دستجمعی  ِ جماعت ِ کیانی در روشویی را هم  به ثبت رسانده­اند.

حال نیز متخصصین آسیب­های اجتماعی در تکاپو هستند بجای پاسخ به برخی رفتارهای پیچیده­ی جمعی صرفا به  این بخش ظریف فرهنگی پاسخ گویند که  چگونه ممکن است به آن ارتفاع بعید  رفت  و از آن مکان  به  برخی چیزها گفت: بگیر!

 نمونه­ی دیگر آن دیوان حافظ شیرازی به تصحیح  حشره­ای­ به نام کیاررستمی است و معلوم نیست ایشان چگونه و بر چه اساسی از آن ارتفاع  ملوکانه  به دیوان خواجه  رنگ و لعاب پراکنده­اند!

و از آن هم جالب­تر  سکوت سینه­چاکان شعر کلاسیک  و هوچیان کیان ملی­ست که برای دفاع از تمامیت ِ درزی  برای یک کلمه­ی احمد شاملو که به فردوسی گفت : < بالا چشمت ابروست>  قمه­های ناسیونالیستی را  در گردوخاک ِهوا چرخاندند اما برای  شاهکاری که این کیانی فیلم­ساز  روی دیوان خواجه از آن ارتفاع بعید مرحمت  فرموده است  لب از لبان ِ  چاله­دهانی  نمی­گشایند !

این فقره رنگ­آمیزی را نشر علمی مرتکب شده است.

+ نوشته شده در  2008/2/4ساعت   توسط سیروس شاملو  | 

 

شرح ِ تـه قهوه جوش

نمایش ته قهوه جوش زندگی محقق بزرگ سوئدی  Eric Hermelin را حکایت می کند. او بزرگترین گنجینه ی ادبیات فارسی را زمانی به سوئدی ترجمه کرد که سالها به جرم بدلباسی در تیمارستان نگهداری می شد! ادبیات سوئد علت را دائم الخمر بودن این محقق  عنوان کرده تا جلوی آبروریزی های احتمالی را بگیرد.

داستان نمایش  آن است که اریک هرملین در حال لرزش از شوک الکتریکی در رویاهایش 60 سال بعد را به یاد می آورد یعنی زمان معاصر را. در این زمان معاصر داوود کاتب محقق مهاجر هندوایرانی در داخل قهوه جوش 305 شهر لوند سوئد به تحقیقات اریک هرملین ادامه می دهد!

اریک هرملین با درست کردن یک طناب بلند سعی می کند داوود کاتب را از درون قهوه جوش نجات دهد و برای ادامه تحقیق ادبی اش در کشورهای دیکتاتوری پناه اش دهد!!!!!

ضمنا اریک هرملین با دزدیدن آچار فرانسه شیرهای اطمینان تیمارستان مدرن را می شکند و قهوه در قهوه جوش بالا می آید و شعرها را شناور می کند.

این نمایشنامه در ایتالیا آماده شد و بعد از تمرینات و صرف مخارج شخصی و هزینه های سنگین در ایتالیا و عقد و ابطال قراردادها و بازگشت به تهران معلوم شد کار توقیف شده است.

بخش تراژیک نمایش این است که اثر کسانی که بازبین این نمایش بودند از هم نیمکتی های دوره ی دانشکده ی من بودند. نام برخی از بازبین ها تا جائی که حافظه یاری می دهد چنین بوده است:

حمید سمندریان

فرین دخت زاهدی

امین تارخ

مجید اردلان

......

لازم به یادآوری ست که بعد از حذف این نمایشنامه از جشنواره قرار است ورسیون ایرانی آن یعنی ( ته چای قن پهلو) با رقص شکم  به اجرا در آید که در آن داوود کاتب یک پناهنده سوئدی به ایران را از کشور دیکتاتوری فراری می دهد تا در پناه دموقراصی به ادبیات اروتیک اش بپردازد!!!!!!!

دنیای هویجی ست نازنین.

 

 

 اینجا را هم بخوانید!

داوران دوران نابینایی

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/12/26ساعت   توسط سیروس شاملو  |